خون و دیتا!(5)

بسم الله الرحمن الرحیم


دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد اول

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد دوم

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد سوم


1- گزینه اول؛ آرماگدون)

بهتر است این فراز را با این سوال آغاز کنیم که؛
"اصلاً این آرماگدون چیست!!؟"
همانگونه که در سلسله مقالات پیشین نیز اشاره کردم،آرماگدون که به معنی و مفهوم نبرد میان خیر و شر در آخرالزمان تعبیر و تفسیر شده است،در واقع لغتی است در انجیل اما نه آن انجیلی که بر عیسی علیه السلام نازل شده است بلکه انجیلی که به سفارش شیطان و به دست غضب شدگان نوشته شده است؛ یک انجیل تحریف شده...انجیل عهد جدید!
 عزیزان!همانگونه که مستحضرید به استثناء قرآن کتاب آسمانی ما مسلمانان که یک معجزه الهیست،2 کتاب آسمانی دیگر ادیان ابراهیمی یعنی تورات و انجیل،متاسفانه تحریف شده است و در آن دست برده شده!
آیات قرآن دست برندگان در کلام الهی را مورد سرزنش قرارمی دهد و ضمن شماتت آنها،خطاب به ایشان می گوید؛ "آنهائیکه کتاب را به دست خود می نویسند!"
یهود از آنجاکه برخی قوانین الهی را مغایر با امیال و هوای نفس خویش می دیدند،از نظر خودشان هرکجا که ایرادی در آن آیات مشاهده می نمودند و متوجه می شدند آن دستورات الهی خواسته هایشان را تامین نمی نماید، بلادرنگ آنها را اصلاح می کردند... و این چنین بود که در طی قرنهای متمادی این 2 کتاب الهی(تورات و انجیل)در طی چند نوبت توسط آنان ویرایش،تصحیح و بازنویسی گردید!!!
و مسلم بدانید که اگر قرآن نیز به شکلی معجزه گونه و نامحسوس (که شرح آنرا انشاالله بعداً توضیح خواهم داد) توسط حضرت حقتعالی محافظت نمی شد،تاکنون توسط همین جماعت تصحیح،ویرایش و بازنویسی شده بود!
اما این تحریف تورات و انجیل تنها به مقصود تامین امیال،مقاصد و خواسته های این جماعت نبوده،بلکه در پاره ای موارد نیز به منظور تامین اهداف و مقاصد ارباب و ولی نعمتشان یعنی شیطان رجیم بوده است!
از جمله همین بحث "آرماگدون"...
"آرماگدون – Armageddon" که لغتی است در اناجیل عهد جدید به نبردی اشاره دارد که در آخرالزمان بین نیروهای خیر و شر برپا می گردد و از آنجاکه محل تلاقی این 2 سپاه (حق و باطل) دره کوه مجیدون است؛
این نبرد به تلفظ عبرانی "آر-مجیدون یا هر-مجیدون" و به تلفظ انگلیسی "آرماگدون"، شناخته می شود!
اما باید صراحتاً گفت که "آرماگدون" بهانه ای بیش نیست...آن تنها مستمسکی است تا احساسات "عیسویان قائل به رجعت مسیحعلیه السلام" و همچنین سایر مردم جهان را برانگیخته نموده تا درپی آن با یک نمایش ساختگی،دنیا را به بهانه نبرد بین حق و باطل آشفته کرده و مردمش را به جان هم بیاندازند و بدین وسیله مقدمه تخریب زمین را که اولین گام از پروژه PW (یا همان پروژه شهرکمال) می باشد،فراهم نمایند!
پروژه PW چیست!؟
پروژه "Paradise Way یا راه بهشت" در واقع پیش درآمدی بر همان پروژه "شهرکمال" است...
پروژه ای که شیاطین و غضب شدگان آخرالزمان برای برپائی دنیائی نوین و یک آرمانشهر تصمیم به اجرای آن دارند...از اهم اصول و مفاد اولیه این پروژه،پاکسازی دنیا از عوام الناس می باشد!
این پروژه به شما می گوید که دنیا جائی برای زندگی گوسفندان (انسانها) نیست و تنها مدینه فاضله ای خواهد بود که ره یافتگان و روشن شدگان(قوم غضب شده)اجازه زندگانی در آن را خواهند داشت...
آنها معتقند که برای ساختن یک چنین بهشتی ابتدا باید جهان را تخریب نموده و کاملاً پاکسازی کرد و سپس بروی ویرانه های آن دنیای جدیدی را ساخت که بی شباهت به بهشت نباشد...
اما چگونه!؟
همانطور که عرض کردم به 3 طریق که "آرماگدون"اصلی ترین گزینه آن است...
اما سوال این است که "آرماگدون" چگونه می بایست آغاز شود!؟
بزرگواران! این رسالت،یعنی کلید زدن آرماگدون،جزو اصلی ترین وظایف کشور آمریکا بود!
شیطان رجیم مؤسس ایالات متحده آمریکا،این کشور را بمنظور پیاده سازی اهداف خودش بنا نمود که مهمترین آن "جنگ آرماگدون" بود...
در نظر سنجی یکی از بزرگترین مؤسسات تحقیقاتی آمریکا که در دهه 1980 میلادی انجام شده بود،اعلام شد که؛
"بیش از 80% آمریکائی ها قائل به آرماگدون هستند و برای آن گوش خوابانده اند(یعنی منتظرآغاز آن هستند)!"
این بحث (آرماگدون) در نزد آمریکائیان آنقدر جدیست که شخصیتی همانند "رونالدریگان"  صراحتاً گفته بود؛
"بزرگترین آرزوی من اینست که شهید راه آرماگدون شوم!"
نمایشنامه ای بنام آرماگدون!
نام نمایشنامه؛ آرمگدون
نام کارگردان؛ شیطان رجیم
نام بازیگران؛ آمریکا – اسرائیل
در سناریوی طراحی شده این خیمه شب بازی،بنا بود که سپاهی از سرزمین بابل بمنظور فتح بیت المقدس عازم این سرزمین شود و زمانیکه این سپاه به نزدیکی آنجا می رسد جنگ عظیمی در بگیرد  که تبدیل به سرآغاز و مقدمه ای برای آرماگدون شود!
برای همین آمریکا 2 بار در زمان ریاست جمهوری بوش پدر و پسر،آهنگ این سرزمین کرد تا ضمن اشغال عراق وارد خاک بابل شده و مقدمات این طرح شیطانی را آماده نماید...
قرار براین بود که این "نیواوانجلیست"ها(یا همان نومسیحی های متعصب و تندروی آمریکائی که امثال ریگان و خاندان بوش نیز از قماش همانها بودند)موقعیت خود را در خاک عراق تثبیت نموده و منتظر بمانند تا دستور حمله نهائی از جانب اربابشان ابلیس لعنت الله علیه مبنی بر حرکت به سمت مسجدالاقصی صادر شود!
اما آنسوی نمایش نیز بدین شکل طراحی شده بود؛
زمانیکه آمریکا ماهیت ضداسرائیلی خود را افشا نمود و به سمت قدس حرکت می کرد،اسرائیل نیز می باید بازی خود را در این نمایشنامه آغاز می نمود و تمامی دنیا را به بهانه اینکه کشور مظلوم و کوچک اسرائیل در خطر است مورد تهدید هسته ای قرارمی داد! و درآنصورت مسلماً سایر کشورهای جهان(و در راس آنها قوای هسته ای)وارد عمل شده و آمریکا را تحت فشار می گذاشتند...و در قدم بعدی تنها کافی بود تا آمریکا اسرائیل را مورد یک حمله ایضائی قراردهد تا دنیا در آستانه یک جنگ هسته ای قرارگیرد که طی آن اسرائیل دنیا را هدف قرارمی داد و دنیا آمریکا را...و در آن هنگام برپا کنندگان این فتنه به پناهگاه های ضد اتمی خود رفته و منتظر می شدند تا غبار فاجعه فروبنشیند و جهانیان زمانی پی می بردند بازی خورده اند که به جز ویرانه ای از زمین باقی نمانده بود،و در آن هنگام بود که آنها متوجه می شدند که آغازگران این جنجال در همان ابتدا خود از میان این معرکه گریخته اند!!!!!


و در این چرخه اتمی اصلاً مهم نبود که آمریکا و سایر کشورهای دنیا از میان بروند،آنچه مهم بود تنها آغاز این جنگ دوار اتمی بود تا مقدمه ای برای نابودی جهان شود،در حالیکه گردانندگان اصلی آن که همان عوامل شیطان بودند در پناهگاه های اتمی و از اعماق زمین این جنگ را هدایت می کردند همانگونه که در جنگ اول و دوم جهانی از نقاطی بسیار ایمن و به دور از مرکز فاجعه(مناطقی نظیر آرژانتین که از اروپا وسایر نقاط جهان بسیار دور بود)این دو جنگ ویرانگر را هدایت کردند.
شاید سوال شود که؛
چرا خود آمریکا در جریان این سیکل اتمی می باید از میان می رفت؟
عزیزان!نابودی آمریکا قسمتی از برنامه آخرالزمانی شیطان است چه بواسطه جنگ اتمی و چه بواسطه بهانه های دیگری...آمریکا میراث شیطان است و آن ملعون آنچنان خبیث و زیرک است که برای احدی ارث باقی نخواهد گذاشت!!!
بزرگواران! شیطان پدرش درآمده تا دنیای قرن بیست و یکم را بسازد آیا می پندارید همینطوری و بسادگی آنرا رها خواهد کرد!؟ او غرامت خود را تا آخرین دینارش خواهد گرفت! ...او دم رفتن آمریکا را نیز با خود خواهد برد چه با مردمش و چه بدون مردمش!
(اگر می پندارید که هذیان می گویم،آیه 58 سوره اسرا را بخوانید!)
اما اگر یک فراآگاهی و هشیاری آنجا وجود داشته باشد،دستکم می تواند از فاجعه انسانی و کشته شدن مردم ایالات متحده جلوگیری بعمل آورد،اما نابودی بلاد اجتناب ناپذیر است...
(انشاالله در طی همین سلسله مقالات مفصلاً راجع به این موضوع بحث خواهیم نمود).

سازندگان مجموعه  Arraivals  در قسمتهای 25 و 26 این برنامه به سخنرانی
“شیخ عمران حسین”در مورد انتقال قدرت و پایتخت جهانی از آمریکا به اسرائیل اشاره می کنند؛

"...رسول خدا،پیامبر محمد علیه السلام،از انتشار دجال در جهان در طول عمرشان به ما خبر داد،در طول عمرشان...او ادامه داد که وقتی دجال در جهان انتشار پیدا کند،برای چهل روز روی زمین زندگی خواهد کرد؛

یک روز مساوی یک سال ... 
  One day like a year   


یک روز مساوی یک ماه ...  
One day like a month     


یک روز مساوی یک هفته ...  
  One day like a week

و بقیه روزهایش،مانند روزهای انسانهاست. 
And the rest of his days like your(human) days      

وقتی دجال در روزی بود که مساوی یک سال است،بریتانیا مرکز فرماندهی او بود...

وقتی دجال به روزی رفت که مساوی یک ماه است،ایالات متحده آمریکا،مرکز فرماندهی او شد...

و در نهایت وقتی دجال به روزی برود که مساوی یک هفته است،او به خانه اش،سرزمین مقدس بازمی گردد و به خانه اش سرزمین مقدس بازمی گردد...          


دجال تا کنون مرحله اول خود،یعنی روز برابر یک سال(یعنی زمانیکه بریتانیا بر جهان حکومت می کرد و پوند و لیره استرلینگ پول رایج بین المللی بود)را به پایان رسانده است.

بعد دجال به روز برابر یک ماه رفت و ایالات متحده به جای بریتانیا،برجهان حکومت کرد و دلار آمریکا پول رایج بین المللی شد...
و حالا قرار است که ایالات متحده قدرت را ترک کند و اسرائیل قراراست جای آمریکا را بگیرد...
اما پول جدید چه خواهد بود؟
جواب:
دلار آمریکا مورد هجوم قرار خواهد گرفت و سقوط خواهد کرد و تمامی اسکناس ها در نقاط مختلف جهان را از بین خواهد برد و بعد از آن دیگر اسکناسی را نخواهید دید.
پول جدید ما چه خواهد بود؟ پول جدید ما چه خواهد بود که اسرائیل برای بردگی بشریت از آن استفاده خواهد کرد،به همان طریقی که ایالات متحده از دلار آمریکا استفاده کرد؟
جواب :
این پول،"پول الکترونیکی" خواهد بود،پولی که شما نمی توانید آنرا لمس کنید..."

آری بزرگواران!
همانطور که "شیخ عمران حسین" عزیز و بزرگوار نیز چندین سال قبل اشاره کرده بود، آمریکا باید نابود شود تا اسرائیل بعنوان پایتخت جدید این جهان شیطانی معرفی گردد!
و این وضعیت متزلزل اقتصادی و بحران دلار که چندسالی است گریبان این کشور را گرفته در واقع مقدمه همین انتقال است،اما بک هشیاری در جامعه آمریکا وجود دارد که کماکان در برابر این نقشه شوم شیطانی مقاومت می کند؛
یک هشیاری موسوم به " Kennedians یا کندین ها"!
(انشاالله در همین قسمت برای شما در مورد آنها خواهم گفت)   
بزرگواران! آمریکا ماشینی بود که شیطان آنرا ساخت تا بوسیله آن اهداف خودش را به پیش ببرد و این کشور نیز انصافاً در تمام طول تاریخ خود - به استثناء 2 مورد کندی و روزولت که متعاقباً به آنها اشاره خواهم کرد - کاملاً فرمانبردار و مطیع بود...هرکجا که شیطان به او می گفت برو،می رفت و هرکجا که به او می گفت به ایست،می ایستاد و هرکجا که به او می گفت بپیچ،می پیچید...اما همین کشور که محصول دست ساز و فرزند خوانده شیطان رجیم بود و سگ وفادار و غلام حلقه به گوش او،در حساس ترین پیچ تاریخی که به دستور شیطان می بایست می پیچید،از دستور اربابش سرپیچید و در نهایت تعجب و شگفتی همگان به راه مستقیم ادامه داد!!!
او قوای خود را از عراق خارج کرد تا خیال همه را راحت کند که لااقل خودش آغازگر آرماگدون نخواهد بود و اینک نیز علی الظاهر اینطور به نظر می رسد که سعی در جلوگیری از بروز این فاجعه دارد!
اما اربابش که از سرپیچی این بنده گستاخ به خشم آمده بود،تصمیم به تنبیه او گرفت و با انواع و اقسام ترفندها از جمله "پروژه سندی" آهنگ نابودی او کرد!
اما هیچکدام از این ترفندها تا این لحظه کارگر نیافتاده و آمریکا فعلاً از این مهلکه جان بدر برده است و همچنان سرسختی و مقاومت می کند و همانند چوبی لای چرخ شیطان گیرکرده است!
اما چرا؟
بزرگواران! برای خود این حقیر نیز این مسئله بسیار جای تعجب بود،چرا که مطابق پیش بینی ها،آمریکا می بایست ظرف 2 سال گذشته از پای درمی آمد و یا دستکم آنچنان فلج می شد که توان برخاستن نمی داشت...همانگونه که در مقاله "جنگ آتش و بنزین" نیز اشاره داشتم؛ به زعم اینجانب آمریکا خود شخصیت "دکتر فاستوس" بود...و همانطور که حتماً می دانید فاستوس فرصت توبه نداشت و هلاک شد!
اما اینکه چرا این اتفاق فعلاً در مورد آمریکا نیافتاده،برای اینجانب نیز محل شگفتی و سوال بود اما درنهایت سبب شد که به مطلب بسیار مهمی پی ببرم!

کندین ها! (
Kennedians)


جان فیتز جرالد کندی(Kennedy 1917-63)سی و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا از جبهه دمکرات،شخصی بسیار باهوش اما عجول بود!
او در زمره نخستین کسانی بود که فهمید جامعه آمریکا را دولت آمریکا هدایت نمی کند ، بلکه شخص دیگری به راننده این ماشین امر و نهی می کند که در واقع سکان هدایت در اختیار اوست!
او وقتی نسبت به این قضیه مطمئن شد،بلافاصله آنرا رسانه ای کرد و عموم جامعه آمریکا را در جریان این مطلب مهم قرارداد...او طی سخنرانی هائی که در ابتدای دهه 60 میلادی برای سیاستمداران و همچنین مردم آمریکا انجام داد به آنها گفت که؛
"بعنوان شخص اول مملکت،من در این کشور هیچکاره ام!"   

این فراز قسمتی از سخنرانی کندی اندکی قبل از ترور اوست؛

"...ما با جهانی با توطئه ای ظالم و یکپارچه مواجه هستیم که تنها بمنظور توسعه منطقه نفوذ خودش بر اساس روش های حریصانه،استوار است...این سیستم در راستای ساختن ماشینی بسیار کارا،محکم و درهم تافته،منابع انسانی و مادی وسیعی را اجباراً به خدمت گرفته که عملیات نظامی، دیپلماتیک، جاسوسی،اقتصادی،علمی و سیاسی را باهم ترکیب کرده است...آماده سازی و تدارکاتش،پنهانی بوده و برای عموم مردم پیدانیست ...اشتباهات این سیستم مدفون گردیده و در جراید اطلاع رسانی نمی شوند و منتقدان آن نیز خاموش می شوند ..."

و همین مطلب کافی بود تا عوامل شیطان و ارباب ملعونشان احساس خطر نموده و تصمیم بگیرند تا پیش از اینکه قضیه جدی تر از این شده و فراگیر شود،دهان این خروس بی محل را ببندند!
از آنجا که برخلاف ایالت سیسیل ایتالیا،در کشور آمریکا حذف شخصیتهای بزرگ و از میان برداشتن آنها به شیوه ترور کار چندان ساده ای نیست،عوامل شیطان برنامه ریزی بسیار دقیق و پیچیده ای انجام دادند و مدتها به انتظار نشستند تا نهایتاً این مرغ گریزپای را در مدار 33 درجه(شهرکانزاس)به دام انداختند!
و این چنین بود که زبان سرخ این پرزیدنت باهوش،سرسبزش را برباد داد...اما همین زبان سرخ و حقیقت گویش سبب شد که خونش هدر نشود و عامل شکل گیری جریانی مخفی موسوم به "کندین" گردد!!!
اما این "کندین ها" چه کسانی هستند؟
بنده در مقاله "جنگ آتش و بنزین" نوشته بودم که آمریکا در جنگ با شیطان برای این تسلیم نمی شود و قدرت را واگذار نمی کند،چون که مدیریت دنیا به مذاقش خوش آمده و موضع قدرت نیز موضعی نیست که بشود بسادگی از آن چشم پوشید و در حقیقت این حب قدرت است که این اجازه را به آنها نمی دهد تا تسلیم امر اربابشان ابلیس ملعون بشوند!
اما پس از چندی پی بردم که این تمام ماجرا نیست و راز بسیار بزرگتر و شگفت انگیز تری در پس این قصه نهفته است؛
"...راز کندین ها!!!"
"کندین ها" اقلیتی از دمکرات های آمریکا هستند که اکثرشان ایرلندی تبارند و این روحیه انقلابی را نیز از همان سرزمین(ایرلند)به میراث آورده اند...آنها پس از قتل کندی هشیار شدند و فهمیدند که چنانچه از رازی که پیشوایشان "کندی کبیر" آگاه شده بود سخنی به میان آورند نه تنها به سرنوشت او دچار خواهند شد بلکه رسالت اصلی آنها -که حفظ و نجات جامعه آمریکا درآخرالزمان و پس از ظهور شیطان بود- نیز ناکام خواهد ماند...
آنها در کش و قوس جریان افشاگری انقلابی کندی،توسط بعضی از "خیرخواهان انجمن های مخفی" نسبت به خیلی از مسائل پشت پرده آمریکا روشن شدند...
این افراد خیر و نوع دوست که در عمیق ترین لایه های این سازمانها و انجمنهای مخفی نفوذ کرده بودند،کندین ها را از راز بسیار مهمی آگاه کردند؛
آنها به کندین ها گفتند که شیطان و عوامل او که بنیان گذاران ایالات متحده هستند،پس از ظهور وی در آخرالزمان این کشور را در راستای اهداف آخرالزمانیش،قربانی نموده و نابود خواهند کرد!
(عزیزان! تعجب نکنید که چطور چنین اطلاعاتی از انجمن های مخفی به بیرون درز می کرده است.چون همانگونه که "مؤمن آل فرعون" وجود داشت "مؤمن آل فراماسون" هم وجود داشته و دارد!!!)
بنابراین کندین ها برای اینکه بتوانند رسالتشان را که حفظ و نجات کشور آمریکا در آخرالزمان بود،به انجام برسانند نه تنها این راز را برملا نکردند بلکه حتی خود را هم رنگ جماعت نمودند تا اهداف و نیاتشان برملا نشود!
آنها در جلسات خصوصی انجمن شرکت می کردند،با لابی صهیونیست تعامل داشتند ، انواع و اقسام  مراسم و مناسک ماسونی را تقلید می نمودند،همچون سگ فرمانبرداری مطیع اوامر ابلیس بودند و خود را مثل یک آفتاب پرست به رنگ آنها درآورده بودند،فقط و فقط برای اینکه در حساس ترین موقعیت بتوانند در انتخابات آمریکا پیروز شوند و کنترل این ماشین را در آخرالزمان در اختیار بگیرند!
برای ابلیس و عواملش نیز هیچگاه تفاوتی نمی کرد که یک دمکرات راس کار باشد و یا یک جمهوریخواه، چون برای آنها اثبات شده بود که این 2 سگ وفادار را آنچنان تربیت کرده اند که همواره فرمانبردارند!
اما آنها اشتباه می کردند عزیزان! آنها اشتباه می کردند!
آنها رکب خوردند،آنها رودست خوردند،آنها بدجوری بازی خوردند...کندین ها به آنها برگ زدند!!! 
و ابلیس و یارانش وقتی این مهم را فهمیدند که ماشین آمریکا در حساس ترین پیچ تاریخ یعنی گردنه آخرالزمان به جاده فرعی نپیچیده و همچنان به راه خود ادامه داد درحالیکه راننده آن باراک اوباما از پشت شیشه برای آنها دست تکان می داد!
آنها بدین ترتیب انتقام  JFK را گرفتند و نه تنها فعلاً سبب ساز نجات جامعه آمریکا شده اند،بلکه به نظر می رسد درصدد هستند تا برخلاف گذشته به جهانیان نیز کمک نمایند.
البته باید یقیین بدانیم که اگرچه آنها توانستند که به ابلیس و یارانش برگ بزنند،اما هرگز به خدایتعالی نمی توانند،چون خدا همه چیز را می بیند،از همه وقایع آگاه است و علمش بر هر چیزی احاطه دارد!
خدایتعالی حسن نیت آنها را دید،توطئه "طوفان سندی" خنثی شد!
و اگر آنها واقعاً تصمیم داشته باشند که در مقابل شیطان بایستند و به بشریت کمک کنند،باید یقیین داشته باشند که هیچ قدرتی جلودار آنها نخواهد بود،چرا که الله پشتیبان آنهاست.
بحران پول و نقدینگی!
همانگونه که در مقاله "جنگ آتش و بنزین" و حتی قبل تر از آن نیز اشاره کرده بودم، اربابان ثروت برای در تنگنا قراردادن جامعه جهانی به دستور اربابشان ابلیس ملعون، نقدینگی را در حجم وسیعی در سراسر جهان جمع آوری کردند!
این مهم شامل جامعه آمریکا هم شد،آنها می خواستند بدین ترفند دولت اوباما را از پای درآورند!
اما اوباما گفت؛
در آمریکا آنقدر امکانات و منابع موجود است که نیازهای 2 برابر جمعیت فعلی آمریکا را نیز پاسخگوست، پس چه دلیلی دارد که مردم آمریکا برای استفاده از این منابع و امکانات که حق مسلم آنهاست نیازمند یک مشت کاغذ باطله (پول) باشند که مدیریتش در دست شماست!!؟
اگر قرار است که برای استفاده از این منابع و امکانات خدادای از کاغذ استفاده کرد،ما خودمان آنرا در اختیار مردم قرار می دهیم چون ما به اندازه کافی ماشین چاپ داریم!!!!!

نمایش نامه آرماگدون بدون حضور آمریکا!
اما برمی گردیم به بحث اصلی خودمان؛
همانطور که گفتم در حساس ترین قسمت این نمایشنامه خیمه شب بازی،آمریکا ناگهان صحنه را ترک گفت و با خروج آمریکا از صحنه نمایش آرماگدون،دست ابلیس و عواملش در پوست گردو ماند!
حالا آنها برای اینکه امیدشان را در راه برپائی یک آرماگدون هسته ای از دست رفته نبینند،تنها دو راه در پیش رو دارند ؛

1.راه اول - بازگرداندن آمریکا به صحنه نمایش

2.راه دوم - استفاده از یک آلترناتیو جایگزین موسوم به "شلیک غیر منتظره"

...آنها یا می باید بروند و نقش اصلی نمایش نامه یعنی آمریکا را به صحنه بازگردانند و یا اینکه قسمتی از سناریو را عوض کرده و از یک گزینه جانشین به جای آمریکا استفاده کنند که تنها در یک سکانس کوتاه به صحنه بیاید و ماشه جنگ را برای آنها فشار دهد!

بازگشت آمریکا به صحنه! -
زمانیکه در جولای 1945 فرانکلین دلانو روزولت (Roosevelt 1882-1945) حاضر نشد به هیچ ترتیبی دستور حمله اتمی به ژاپن را صادر کند،او را شبانه از پای درآوردند و بجایش "هری ترومن" معاونش را بر سریر قدرت نشاندند تا او این کار را برایشان انجام داده و زیر برگه حمله اتمی به ژاپن را امضا نماید!

بزرگواران!دلیل مخالفت جناب روزولت با حمله اتمی به ژاپن،دلیلی محکمه پسند بود!

او معتقد بود؛ برای ژاپنی که در آستانه تسلیم قراردارد و چندگام دیگر تا سقوط کامل آن باقی نیست، استفاده از سلاح اتمی ضرورتی ندارد...

اما مسئله اینجا بود که استفاده از سلاح اتمی بر علیه ژاپن نه خواسته آمریکا بود و نه حتی خواسته قوم غضب شدگان و عوامل شیطان،بلکه این مهم خواسته مستقیم شخص ابلیس لعنت الله علیه بود!

برای همین آن ملعون پلید،عواملش و غضب شدگان را شدیداً تحت فشار قرارداد تا آنها نیز به نوبه خود دولت آمریکا را تحت فشار قراردهند تا این نیت شوم،محقق گردد...

(اما شاید بپرسید که؛
ابلیس لعنت الله علیه به چه دلیلی اصرار به استفاده از سلاح هسته ای داشت؟
به 2 دلیل عمده !
1.ارائه تفسیر و برداشتی غلط از واژه "مالک یوم الدین" به غضب شدگان آخرالزمان!
2.ایجاد خراش و شکاف در صفحه فضا – زمان بمنظور انتقال نیروهایش در 11 سپتامبر 2001 
که انشاالله شرح و توضیح کامل آنرا متعاقباً طی همین مقاله به عرض شما خواهم رسانید!)

اما مجدداً بحث اصلی را پی می گیریم؛
پس یکی از گزینه های بازگشت به صحنه برای آمریکا که هم اینک از صحنه نمایش کناره گرفته،اجرای همان نسخه"روزولت – ترومن" است ...بدین مفهوم که آنها رئیس جمهور فعلی را کنار بزنند و سپس با تهدید و تطمیع جانشینش خواسته خود را عملی نمایند!
البته این گزینه اگرچه بصورت تئوریک و روی کاغذ،گزینه مناسبی به نظر می آید اما در عمل چنین نخواهد بود...به این دلیل که؛
در گزینه "روزولت - ترومن" این روشنگری وجهانبینی که هم اینک در هیئت حاکمه آمریکا وجود دارد،وجود نداشت و آن آگاهی تنها منحصر به جناب روزولت بود و به او ختم می شد،بنابراین با حذف او مشکل حل شد...اما هم اینک این آگاهی در میان متحدان اوباما و سایر اعضای جبهه دمکرات به حدیست که حتی آبدارچی و سرآشپز کاخ سفید نیز می دانند داستان از چه قراراست...پس بنابراین با حذف شخص اوباما آنها به مقصود خود نخواهند رسید مگر اینکه بخواهند به همراه او دستکم هزار نفر از متحدان و همقطارانش را نیز،از میان بردارند و کاملاً بدیهیست که این امری محال و ناممکن است!
پس آنها برای اجرای آرماگدون،به احتمال بسیار قوی به سراغ گزینه دوم خواهند رفت.
شلیک غیر منتظره!  (Abrupt Shoot!) -
بزرگواران،سروران و عالیجنابان!
"شلیک غیرمنتظره" تا کنون آغازگر 2 جنگ جهانی بوده است،امید است که به یاری حضرت حق تعالی برای بار سوم این چنین نباشد!
برداشت اول)
زمانیکه در سال 1917 ولیعهد اتریش به همراه همسرش در سفری به صربستان،ترور شدند این بهانه ای شد تا امپراطوری پروس به انتقام خون آنها آغازگر جنگی باشد که به Great War(جنگ جهانی اول) معروف شد و شعله هایش دامن تمام اروپا و بعضی قسمتهای آسیا و آفریقا را گرفت و باعث مرگ دستکم 10 تا 20 میلیون انسان شد...
برداشت دوم)
زمانیکه در سال 1937 میلادی،هیتلر دیوانه به هیچ ترتیبی نتوانست بهانه ای برای آغاز جنگ بر علیه اروپا پیدا کند،به دست خودش بهانه ای تراشید!
او شبانه تعدادی از کماندوهای آلمانی را مخفیانه وارد خاک لهستان کرد و آنها طبق نقشه ای از پیش تعیین شده پس از کشتن مرزبانان لهستانی،در حالیکه لباس فرم آنها را بر تن کرده بودند به سمت مرزبانان آلمانی که در حقیقت گروهی از فدائیان هیتلر موسوم به "فرزندان آدلف" بودند،شلیک کردند و همگی آنها را کشتند...و بدین ترتیب بود که هیتلر با این خودزنی،بهانه ای فراهم کرد تا آغازگر جنگی باشد که اینبار شعله هایش تمامی دنیا را در برگرفت و دستکم 60 میلیون انسان را به کام مرگ فرستاد!
برداشت سوم)
 یادم می آید زمانی از دوستی می پرسیدم که؛
فلانی! اگر جریان - یا جریاناتی- تندرو در کشور وجود داشته باشد که بخواهند همانگونه که خوارج برعلی علیه السلام پیشی گرفتند،بر رهبری نظام مدظله العالی سبقت جسته و امر ولایت را زیر پا بگذارند و مثلاً برای خود شیرینی،طی یک اقدام ناگهانی و غافلگیرانه به سمت اسرائیل موشک شلیک کنند،به نظر تو چه اتفاقی خواهد افتاد!!؟
آن دوست بلافاصله پاسخ داد؛
اگر برفرض محال چنین اتفاقی رخ دهد،کاملاً بدیهیست که قبل از اصابت موشکها به اسرائیل،آنها با استفاده از سیستم پدافند ضد موشکی بسیار پیشرفته ای که در اختیار دارند آنها را رهگیری نموده و درهوا منهدم می نمایند!
اما بنده در پاسخ به او گفتم؛ سخت در اشتباهی رفیق!!!
اگر چنین اتفاقی رخ دهد،اسرائیل هرگز این موشکها را پاد نخواهد کرد،و بالعکس اجازه می دهد که آن موشکها به قلب اسرائیل اصابت کنند و سپس آنرا پیراهن عثمان می کند و به همین بهانه ایران را مورد حمله قرار میدهد و زمانی که ایران پاسخ شدید تری بدهد،اسرائیل دست به حمله اتمی خواهد زد و زمانیکه اسرائیل بر علیه ایران از سلاح هسته ای استفاده کند،دستکم می توان گفت که پاکستان،کره شمالی و روسیه به پشتیبانی ایران وارد معرکه خواهند شد،و احتمالاً هند به پشتیبانی اسرائیل با پاکستان درگیر خواهد شد و الی آخر...و بدین ترتیب قاره آسیا با بیش از 4 میلیارد جمعیت درگیر یک نیمچه آرماگدون خواهد شد که خسارات و تلفاتی را که برجای می گذارد از نظر شیطان و عواملش برای شروع کار قابل قبول است!!!
آنها تنها می خواهند پروژه کلید بخورد و کار آغاز شود،سپس تا انتهای آن را خودشان می دانند که چطور مدیریت کرده و به پیش ببرند!
آن دوست گفت؛
محال ممکن است که چنین چیزی که تو می گوئی باشد...مگر اسرائیل چقدر وسعت دارد؟ یک بمب اتمی می تواند کل اسرائیل را نابود کند...چطور ممکن است که حاکمان اسرائیل دست به چنین حماقتی بزنند و به بهانه آرماگدون خودشان و قوم یهود را به همین راحتی نابود نمایند؟
به او گفتم؛
ای رفیق بی خبر از عالم! بنی اسرائیل در تمامی دنیا پراکنده اند...مردم اسرائیل تنها بخش کوچکی از این جمعیت اند که از نظر پیشوایان یهود پست ترین آنها می باشند...قوم غضب شدگان آنها را مثال گوشت قربانی دم تیغ قرار داده اند تا رسالت آخرالزمانی ارباب پلیدشان را اجرا نمایند!
تو رفیق ساده دل من فکر می کنی که اشراف یهود و قوم غضب شدگان آخرالزمان در خاک اسرائیل زندگی می کنند؟
سریال "سلطان و شبان" را یادت می آید؟ یادت هست که آن شاه ظالم در شب فرود تیرعذاب آن شبان بدبخت را به جای خود گذاشت؟
 آنها نیز یک مشت جهود بدبخت را در اسرائیل دورهم جمع کرده اند تا در زمان برپائی آشوب آرماگدون تیرعذاب برسرآنها فرود آید!!
آنها خودشان می گویند که هم کیشان و برادران  اسرائیلی ما پست ترین و زبون ترین مردم یهودند!!!
اسرائیل همچون بشکه باروتی است که تنها بمنظور برپائی آرماگدون آنجا قرارداده شده است!
شما اگر می توانید،یک نفر از اشراف بنی اسرائیل و قوم غضب شده را برای بنده مثال بیاورید که در داخل اسرائیل در حال زندگی کردن باشد!
از نظر پیشوایان غضب شده قوم یهود،کسانی که در اسرائیل هستند(مردم اسرائیل) پست ترین نوع جهودان دنیا هستند،آنها می باید شهید راه آرماگدون شوند!!!!!
و نهایتاً گفتم؛
ای رفیق بزرگوار،آن تابوتی را که آنجا می بینی(اشاره به اسرائیل) میت درونش نیست!

دوستم مجدداً پرسید؛
اگر اینگونه که تو تفسیر می کنی باشد،پس چرا در جریان جنگ اول آمریکا – عراق،وقتی صدام موشکهای اسکات را به سمت تلاویو شلیک کرد،هیچ اتفاقی نیافتاد؟
به او گفتم به این دلیل که؛
اولاً آن شلیک ها بسمت تلاویو بود نه بسمت قدس،و ثانیاً آن شلیک ها پیش از موعد مقرر بود.(یعنی قبل از تاریخ ظهور ابلیس- 6ژوئن 2012)

یقین بدان که اگر هم اکنون صدام بود و چنین حماقتی را انجام می داد،آرماگدون آغاز شده بود!
بزرگواران و سروران!
اگر تصور می کند که اینها یک سری نظرات دور از ذهن و خیالیست باید به شما عرض کنم که جماعت بسیار زیادی نیز در اوایل قرن گذشته همین ذهنیت کنونی شما را داشتند!
 آنها نیز همچون شما می پنداشتند؛
"حتی تصورش نیز بسیار احمقانه است،اگر فرض کنیم شلیک چند گلوله و کشته شدن ولیعهد فلان کشور و یا چند مرزبان بی نام و نشان،سبب بروز 2 جنگ به عظمت جنگ اول و دوم جهانی شود!!!"

وضعیت قوای هسته ای در جهان -


بزرگواران!
این علامت(3 مثلث متقارن)که ملاحضه می نمائید،نمادی از قوای هسته ای تحت کنترل است...
این علامت به شما می گوید که؛
 مناسبات جهانی به ترتیبی است که توازن هسته ای در جهان برقرار است یا اینکه وضعیت تسلیحات ،تجهیزات و قوای اتمی در جائیکه این علامت دیده می شود،کنترل شده است!

اما لوگو های تبلیغاتی که این مثلثها را به شکل پراکنده و نامتقارن به نمایش گذاشته و به شما نشان می دهند حکایت از اعلام خطر و یک هشدار جدی دارد!


         




مفهوم این مثلثهای درهم ریخته این است که؛

توازن قوای هسته ای در جهان برهم خورده و وضعیت آن به تدریج از شرایط متعارف و کنترل شده خارج می شود و در چنین شرایطی کوچکترین ناپایداری در جها ن سبب بروز جنگ هسته ای خواهد شد!!!

 (ثبت نظرات)

/ 0 نظر / 60 بازدید