خون و دیتا!(19)

بسم الله الرحمن الرحیم


دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد اول

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد دوم

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد سوم


"شیطان و بنی اسرائیل (
3)"     
 
(قسمت سوم؛شیطان درآخرالزمان چگونه بنی اسرائیل رافریفت!؟)
      
عزیزان،بزرگواران،سروران و عالیجنابان!   
ابلیس بواسطه ارائه تفسیری غلط از "مالک یوم الدین" سران بنی اسرائیل - یا همان غضب شدگان - را فریب داد!
بنی اسرائیل اگرچه با ابلیس در تعامل هستند و برای نیل به مقاصد و حوائج دنیویشان طبق نسخه های آن ملعون عمل می کنند،اما باید بدانید که همین جماعت تا پیش از سال 1945 میلادی و پایان جنگ جهانی دوم،برای اجرای نسخه ها و دستورالعملهایش کاملاًمحتاط عمل کرده و دست به عصاراه می رفتند…آنها بسادگی حاضر نمی شدند تا هر دستورالعملی که از جانب ابلیس صادر می شود را به موقع اجرا بگذارند،مگر آنکه کاملاً جوانب کار را سنجیده و از نتیجه آن مطمئن می شدند…  آنها با اینکه به کارگزاران خدوم و پرتلاش ابلیس بدل شده بودند اما پای خود را هرگز روی زمین ناهموار نمی گذاشتند…ناسازگاریهای آنها با ابلیس نیز قصه ای پرماجرا داشت…هرچه باشد آنها قوم لجوج و سخت سر بنی اسرائیل بودند و بدیهی بود جماعت بهانه جوئی که معاذالله برای خدا گربه رقصانی می کند،عملکردش در برابر ابلیس که دیگر جای بحث ندارد‼     
اما در همان سال(سال 1945 میلادی و پایان جنگ جهانی دوم)ابلیس با آنها کاری کرد که تا عمق چاه ضلالت و گمراهی فرورفتند و از آن پس ترس و احتیاط را کنار گذاشته و اکثر نسخه های ابلیس را به موقع اجرا گذاشتند!     
اما ابلیس با آنها چه کرد‼؟      
همانطور که عرض شد؛ 
غضب شدگان بنی اسرائیل،اگرچه مطیع اوامر ابلیس بودند اما هنوز اندک ترس و واهمه ای از جانب درگاه الهی داشتند و شاید هم اندکی شرم و حیا،که مانع از این می شد که هر دستوری از جانب ابلیس را بسادگی اجرا نمایند…اما ابلیس برای اجرای پروژه آخرالزمانیش به همکاری صددرصدی این قوم غضب شده نیاز داشت برای همین حربه ای به کاربست تا اعتماد آنها را جلب نماید بلکه آنها ترس خویش کنار بگذارند و درنهایت شقاوت بر علیه بشریت تیغ کشیده و اهداف او را تا انتهای آن به پیش ببرند!  
و آن حربه و نیرنگ نیز همانطور که گفتم ارائه تفسیر اشتباه و گمراه کننده ای از "مالک یوم الدین" بود! 
او بنی اسرائیل را چنین فریفت که؛      
"من کارگزار درگاه الهی و حامی و سرپرست تمامی نوع بشر بر روی زمین هستم و خدا نیز به گفته خودش تنها مالک یوم الدین،یا فرمانروای روز قیامت است و در امور زمین دخالتی ندارد!"        
او به ایشان گفت؛       
ای قوم ترسو و بزدل! خدا تنها فرمانروای روز قیامت است و به امور دنیا هیچ کاری ندارد و دخالتی نمی کند،او خلق کرده و سپس به حال خود رها نموده است…و شما اگر می خواهید به صدق گفته من ایمان بیاورید از این سلاح نامتعارف (بمب اتم) استفاده کنید…چرا که این سلاح مرگبار در کمتر از چند ثانیه به اندازه یک جنگ تمام عیار به زمین و زمان خسارت وارد می کند و تبعات و ابعاد فاجعه آمیز آن به حدیست که طبق باور شما خداوند حتماً باید مداخله نماید‼          
اما اگر چنین فاجعه انسانی را رقم زدید و عکس العملی از سوی درگاه الهی مشاهده ننمودید،یقین بدانید که خدا تنها  "مالک یوم الدین" است و تا پیش از آن روز هرگز در کار بشریت دخالتی نخواهد کرد‼‼

فاجعه "هروشیما – ناکاراکی" یا "پروژه 69 - سیکستی ناین" !
حقه آن خبیث ملعون کارگر افتاد و آنها(بنی اسرائیل)تصمیم گرفتند تا اثر مداخله الهی را در مورد سرنوشت بشر به بوته آزمایش بگذارند‼‼       
پس آنها برای اینکه عکس العمل خداوند را ببینند عزم خویش جزم نموده و رفتند تا آفتاب جدیدی را برفراز "سرزمین آفتاب تابان" به تابش درآورند؛ خورشیدی بنام بمب اتمی‼     
ابلیسلعنت الله علیه در این موضع آنچنان بنی اسرائیل را فریفت که تا آن زمان در نوع خود بی سابقه بود…
و هیجان انجام این آزمون نیز بنی اسرائیل را واداشت تا تمام دنیا را بفریبند حتی جناب اینشتین را‼    
داستان اینگونه آغاز شد؛       
عوامل شیطان و غضب شدگان قوم بنی اسرائیل،در طی جنگ جهانی دوم آمریکا و متحدانش را ترسانیدند که ارتش آلمان نازی در حال تهیه و ساخت سلاحی نامتعارف بنام "بمب اتمی" است وچنانچه این سلاح مرگبار آماده شود آنگاه دیوانه ای مانند هیتلر دنیا را به جهنمی تبدیل خواهد ساخت…
و تنها راه مقابله با آن نیز داشتن قدرت بازدارندگیست(یعنی برقرای توازن قوای هسته ای)پس آمریکا ناگزیر است تا در اقدامی متقابل اقدام به تهیه و تولید سلاح اتمی بنماید!        
و بدین بهانه بود که آنها آمریکا را وادار نمودند تا با کلید زدن پروژه ای بنام "پروژه منهتن" تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی را آغاز نماید و برای اینکه دهان مردم دنیا(علی الخصوص دانشمندان و آگاهان)را نیز ببندند افرادی نظیر جناب اینشتین را جلو انداختند که در دنیا دوره بیفتند و برای ساخت این سلاح مرگبار - فقط و فقط به قصد بازدارندگی و ترسانیدن هیتلر دیوانه - از بزرگان و علمای دنیا موافقت بگیرند!      
حتی ظاهراً اشخاصی نظیر جناب "پاپ پیوس دوم" رهبر وقت کاتولیک های جهان و همچنین"آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی" رهبر وقت شیعیان جهان نیز در زمره کسانی بوده اند که زیر برگه اجازه نامه را - فقط و فقط مشروط بر این که بمنظور بازدارندگی باشد و هرگز از آن استفاده نشود- امضا نموده اند!  
اما علی رغم تمامی تلاش آنها بمب ها زمانی آماده شدند که جنگ در اروپا خاتمه یافته بود و تنها ژاپن بود که در شرق آسیا همچنان درگیر جنگ با آمریکا بود…ژاپنی که با تصرف جزیره اوکیناوا توسط قوای آمریکا یک گام تا شکست بیشتر فاصله نداشت!        
ابلیس مرتباً برسرعواملش فریاد می کشید که؛
"اگر ژاپن تسلیم شود و این جنگ به پایان برسد دیگر هیچ فرصتی نخواهد بود تا از سلاح اتمی استفاده کنید و نتیجه سخن مرا دریابید…پس پیش از آنکه این جنگ به پایان برسد کار را یکسره کنید!" 
 عوامل ابلیس نیز به نوبه خود کارگزاران یهود و گردانندگان پشت پرده کشور آمریکا را تحت فشار قراردادند تا به هر بهانه ای که شده از این 2 بمب اتمی برعلیه ژاپن استفاده شود!        
این یهودیان و گردانندگان پشت پرده نیز جناب پرزیدنت روزولترحمة الله علیه را که بعنوان بالاترین مقام اجرائی دولت وقت آمریکا،ریاست جنگ را مستقیماً عهده دار بود تحت فشار قراردادند تا دستور استفاده از این سلاح مرگبار را بر علیه ژاپن صادر نماید…    
اما آن مرد بزرگ - که انشاالله روحش قرین رحمت و آمرزش الهی باد - تا پای جان ایستادگی کرد و به هیچ ترتیبی حاضر نشد که تسلیم این درخواست نابخردانه و ناجوانمردانه ابلیس و ابلیس صفتان گردد…
برای همین آن مرد شریف را شبانه از پای درآوردند و معاونش هری ترومن را به جای او نشاندند و با تهدید و تطمیع و در حالت مستی و نیمه بیهوشی از او امضا گرفتند تا بدین ترتیب ارتش ایالات متحده آمریکا بتواند به بهانه یکسره کردن تکلیف جنگ دوم جهانی،این سلاح مخرب و مرگبار را برعلیه ژاپن مورد استفاده قراردهد!       

Franklin Delano Roosevelt
January 30, 1882 – April 12, 1945
 
 

اگر می خواهید که به صحت این موضوع و صدق گفتار اینجانب پی ببرید و بدانید که نقش یهود در این میان تا چه اندازه پررنگ بوده است،بروید و تمامی گزارشات و اسناد و مدارک منتشر شده در مورد پروژه منهتن را ملاحضه کنید…شما آنجا بوضوح می بینید که 90 درصد از روسا و مدیران این پروژه کثیف از "رابرت اپنهایمر" مسئول ارشد پروژه گرفته تا سایر اعضای دون پایه آن ،همگی یهودی تبار بوده اند که البته عوامل شیطان پس از اتمام این پروژه و رسیدن به اهداف و خواسته هایشان،همگیشان را یکی پس از دیگری به بهانه های واهی سربه نیست کرده و یا از پای درآوردند تا مباد واقعیت این ماجرا آشکار شده و  اسرار پشت پرده آن برملا گردد! 

و اما همانگونه که می دانید،مکر شیطان در مورد آنها کارگر افتاد و همانطور که در تاریخ نیز داستان آن آمده است آن لعنت شدگان این دو تراژدی انسانی را سبب ساز شدند و در روز 6 اوت 1945 شهر هیروشیما و در روز 9 اوت 1945 شهر ناکازاکی را مورد حمله اتمی قراردادند تا عکس العمل درگاه الهی را ببینند…اما چون هیچ عکس العملی ندیدند به نیرنگ شیطان باورکردند که خدا تنها"مالک یوم الدین"است، پس بی هیچ ترس و واهمه ای از آن پس با جسارت هرچه تمام تر هرچه خواستند کردند و در پی اجرای نسخه های شیطان،هر آتشی را که خواستند افروختند و به هرفتنه ای که نباید،دامن زدند و در فاصله  کمتر از 3 سال بین 1948 تا 1950 - در حالیکه هنوز داغ فاجعه هیروشیما و ناکازاکی بردل بشریت بود -فجایع دیگری از جمله "دیریاسین" را رقم زدند و به بهانه تقویت دولت یهود، 12000 فلسطینی - بلکه بیشتر - را در سراسر فلسطین به خاک و خون کشیدند و یک میلیون نفر را آواره و بی خانمان کردند با اطمینان خاطر از اینکه خدا تنها فرمانروای روز قیامت است‼‼

ردپای ابلیس و پیروانش در این حادثه شوم؛     
1- پروژه ای موسوم به 69 (6اوت و 9اوت 1945)         
2- به فرمان رئیس جمهور 33 (جناب روزولت که سی و دومین رئیس جمهور آمریکا بود از نظر آنها بدیمن بود پس او را کنار گذاشتند تا پرزیدنت خوش یمن یعنی سی و سومین رئیس جمهور اینکار را برایشان انجام دهد‼!)       
3- شهرهائی روی مدار 33 درجه‼      
اگر می خواهید رمز و راز تقدس و شگون این اعداد و ارقام (33 و 69) را در نزد پیروان و مریدان شیطان بدانید به سراغ "علی اکبر رائفی پور" بروید،چراکه توضیحش واقعاً از حوصله و فرصت این مقاله خارج است…

سکوت خدا !                
خوب در خاطرم هست وقتیکه این قسمت از عرایضم به پایان رسید شخصی از بنده سوال کرد که؛     
آیا براستی خداوند تنها "مالک یوم الدین" است و در امور این جهان دخالتی ندارد!؟     
اگر چنین نیست چه توضیحی برای علت عدم مداخله الهی در امور هستی یا در واقع همان سکوت خدا دارید!؟           
عزیزان،سروران،بزرگواران و عالیجنابان!  
شما باید بدانید که عدم مداخله الهی در امور هستی و یا همان سکوت خدا تا اندازه ایست که اگر عوام  علت آن را ندانند معاذالله آنها را به کفر می کشاند…     
اما علت چیست‼؟     
اجازه بدهید تا با یکی دو مثال برایتان توضیح بدهم؛     
اگر با دنیای کامپیوتر،دیجیتال و کلاً جهان نرم افزار و رایانه آشنا باشید مسلماً می دانید که "بیلی گیتس" و مرحوم"استیو جابز" از پیشتازان این عرصه بوده اند…این دو نفر سیستمهائی نظیر "مایکروسافت" و "اپل" را به جهانیان عرضه کردند که در سراسر دنیا از آنها استفاده می شود…آنها محصولاتی بسیار توانمند و کارآمد را در این عرصه طراحی کرده و سپس دستورالعمل استفاده از آنرا نیز تدوین نموده و همراه با تولیداتشان به مردم جهان عرضه نمودند…آنها حتی آموزشگاه های ویژه ای در سراسر دنیا تاسیس کرده اند که اقدام به پرورش مربیان مجرب می نماید تا بتوانند بواسطه آنها تولیداتشان را پشتیبانی کرده و مشتریان خود را در دنیا حمایت نمایند…حال با همه این تفاصیل آیا به نظر شما در هرگوشه ای ازدنیا که افراد با محصولات مایکروسافت و اپل به مشکل برخوردند این دو نفر باید آچار بدست راه بیفتند و بروند مشکل را اصلاح کنند‼؟  
اگر یک چنین اتفاقی بیفتد که اعتبار و حیثیت مایکروسافت و اپل زیر سوال است!؟     
آنها سیستمهائی را طراحی نموده اند که به قولی یک تار مو نیز لای درزش نمی رود! 
آنها نوعی از فناوری را بنیادنهادند که در کارآمدی و توانمندی بی نظیر است و هیچ رقیبی ندارد!
استقبال و هجوم مردم در سراسر دنیا برای خرید محصولات ایشان خود گواهی بر این مدعاست…     
شما تصور می کنیدحماقت و ندانم کاری عده ای که هنوز بلد نیستند چطور باید از یک محصول دیجیتالی استفاده کرده و آنرا حفظ و مراقبت کنند،اعتبار گیتس و جابز را زیر سوال می برد!؟      
آنها سیستم را طراحی کرده اند و راه استفاده از آنرا نیز به مردم آموزش داده اند،اگر قرارباشد برای هر مطلب بی اهمیت و کم اهمیتی که اصلاً به تولیداتشان ارتباطی هم پیدا نمی کند،شخصاً وارد معرکه شده و مداخله نمایند،که اعتبار خودشان،سیستم تولیدیشان و هفت جد و آبادشان زیر سوال می رود‼         

طه آیه 50) پروردگارما همان کسی است که آفرینش هرچیزی را به او عرضه داشت و سپس هدایتش کرد. 
بزرگواران!خدایتعالی سیستمی را خلق کرد و سپس برای هدایت آن نیز برنامه ای جامع،مدون،بی کم و کاست و بی هیچ عیب و نقصی   تدوین نمود و 124000 مربی مجرب و آموزش دیده را نیز برای پشتیبانی این سیستم فرستاد…اگر بنا باشد برای هرموضوعی شخصاً مداخله کند که - معاذالله - اعتبار آنچه که خلق کرده زیر سوال می رود!؟     
ما باید بدانیم که خدایتعالی تمامی مواضع را کاملاً و در هر لحظه تحت نظارت و کنترل خود دارد اما به جز موارد معدود و بسیار اندک در کار سیستمش مداخله نکرده و نمی کند،چراکه سیستمی که او خلق کرده آنچنان هوشمند است که به خودی خود می داند که کار را چطور باید به پیش ببرد…و این عدم مداخله الهی در امور سیستم (یاهمان سکوت خدا) درواقع در حکم تایید اعتبار خلقت اوست! 

اما با همه این شکرپراکنی ها از سوی این بنده حقیر،بازهم شما یقیین بدانید که خداوند خودش خوب می داند که چطور باید از اعتبار سیستمش دفاع کند…و مطمئن باشید که او هرگز اجازه نخواهد داد که خلقتش را زیر سوال ببرند!  
نمی دانم! اما شاید مردم ژاپن باید تنبیه می شدند…چرا که آنها نیز در طی جنگ دوم کم مرتکب جنایت نشدند خصوصاً در مورد فجایع منچوری چین…و همچنین آن دوشهر - هیروشیما و ناکازاکی - نیز درحکم پایگاه های تولید جنگ افزار و تامین تسلیحاتی آنها بودند…اما با همه اینها شما مطمئن باشید که اگر در جریان همان تراژدی (پروژه 69) اگر تعداد انفجار های اتمی از عدد دو به سه رسیده بود هم اینک که بنده این سخنرانی را انجام می دهم حتی یک تن از بنی اسرائیل برروی زمین باقی نمانده بود و نسل آنها نیز همانند دایناسورها منقرض شده بود و آنها "اثر مداخله الهی در سرنوشت بشر"را درحالی روئیت می نمودند که هم شاهدین ماجرا بودند و هم قربانیان آن!      
هم اینک نیز آنها باید بدانند که اگر همچنان به اجرای پروتکل 2/3 (دوسوم) علاقمندند هیچ بحثی نیست اما باید این را نیز بدانند که روال کار چنین است که بعنوان پیش قراول اول تمامی بنی اسرائیل از عام و خاص در هرنقطه ای از دنیا کشته می شوند و سپس "دوسوم"به آنها می پیوندند‼‼     
(توضیح – "پروتکل دوسوم" در واقع پیش درآمدی بر همان "پروژه شهر کمال" است که در قسمتهای اولیه این مقالات راجع به آن مفصلاً توضیح داده ایم…و بر مبنای آن باید دستکم دو ثلث از جمعیت زمین از بین بروند تا مقدمات احداث مدینه فاضله - یا همان اتوپیا یا شهرکمال - فراهم گردد…به عبارت صحیح تر طبق نسخه ابلیس آنها می باید 2/3 از مردم زمین را به هر طریق که می توانند از بین ببرند تا عرصه از حضور زوائد خالی شده و راه برای ساخته شدن شهرکمال هموار و آماده شود ‼)

و نهایتاً اینکه باید بدانیم و یقیین داشته باشیم که؛      
اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،آتش سوزان نمرود نمی بایست که بر ابراهیمعلیه السلام سرد و سلامت می شد!          
اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،یک پشه نیمه جان حریف نمرود نبود و پوزه اش را آنگونه به خاک مذلت نمی مالید!       
 اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،داودعلیه السلام با آن نیروی اندک نمی توانست دیوی همچون جالوت را از پای درآورد!    
اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،یک تکه چوب خشک در دستان موسیعلیه السلام نمی توانست بنیاد فرعون و فرعونیان را براندازد!      
اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،نیل نبایست شکافته می شد تا بنی اسرائیل از میان آن بگذرد!       
اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،یک دسته پرنده گمنام همچون "ابابیل" حریف سپاه فیل نبود!       
اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،313 تازه مسلمان پابرهنه در جنگ بدر هرگز نمی توانستند کفار تا دندان مسلح قریش را به زانو درآورند! 
و مهمتر از همه اینکه: 
 اگر خدا تنها "مالک یوم الدین" بود و جهان را به حال خود رها کرده بود،طبق نقشه ابلیس و پیروانش،از ژوئن 2012 تا به امروز لااقل می بایست 2 میلیارد نفر از مردم زمین از بین رفته باشند‼‼

توضیح و تفسیر "مالک یوم الدین" !        
مسلماً سوال خواهد شد که؛ مفهوم حقیقی"مالک یوم الدین" چیست؟       
اگر پاسخ این سوال را می خواهید،می بایست که اندکی حوصله کرده و بدین فراز بادقت بیشتری توجه فرمائید!       
بزرگواران! آیاتی از کلام الله مجید هستند که در مورد چگونگی آفرینش توسط پروردگار یکتا به ما توضیحاتی می دهند،از جمله 2 آیه ذیل؛        
یاسین آیه 82) چون بخواهد چیزی را بیافریند فرمانش اینست که می گوید موجود شو پس موجود می شود.       
نحل آیه 40) فرمان ما به هرچیزی که اراده اش را بکنیم اینست که می گوئیم موجود شو و موجود می شود.       
آیات فوق به ما می آموزد که کیفیت و چگونگی خلقت توسط پروردگار اینگونه است که؛        
آنچه را که پروردگار متعال بمنظور آفرینش و خلقت در نظر دارد،تنها برای به وجود آمدنش اراده می کند و نه چیز بیشتری،و در پیامد همان اراده الهی هرآنچه که مقصود پروردگار بوده بلادرنگ مهیا می شود.      
این توانائی بدین مفهوم است که؛      
چنانچه پروردگار متعال می خواست عالم هستی را با همین شکل کنونی و وضعیت فعلی که مشاهده می کنیم،بیافریند به جای اینکه از روز ازل(لحظه بیگ بنگ)اینهمه فعل و انفعال و کنش و واکنش را طی 14 میلیارد سال سبب ساز گردد،تنها کافی بود تا اراده کند که ای عالم هستی با چنین شکل و حالتی(یعنی وضعیت کنونی)موجود باش…و شما یقیین بدانید که برطبق قول صریح قرآن چنین اتفاقی رخ می داد و یک جهان با کلی کهکشان و ستاره و سیاره و جمیع متعلقات درونی آن به ناگهان و دفعتاً ظاهر می شد‼ 
اما خدایتعالی از چنین توانائی(کن فیکون)فقط برای آفرینش اولیه(مواد اولیه)استفاده نمود و ادامه کار را بواسطه تراکنشهای فی مابین آنها و برپایه اصل علت و معلول به جلو برد و به قول خودش 6روز(روز الهی) وقت صرف نمود تا این عالم هستی را با این کیفیتی که هم اینک مشاهده می نمائید بسازد…        
حدید آیه 4) اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و سپس به عرش پرداخت.
اعراف آیه 54) پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید،سپس به عرش پرداخت.        
 یونس آیه 3) پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز بیافرید،سپس به عرش پرداخت(و)ترتیب کارها را از روی تدبیر بداد.
هود آیه 7) اوست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او برروی آب بود،تا بیازماید کدامیک از شما به عمل نیکوتر است.   
فرقان آیه 59) آن که آسمانها و زمین و هرچه را درمیان آنهاست به شش روز بیافرید،آنگاه به عرش پرداخت.اوست خدای رحمان و درباره او از کسی بپرس که آگاه باشد.
سجده آیه 4) خداست که آسمانها و زمین را و آنچه میان آنهاست در شش روز بیافرید و آنگاه به عرش پرداخت.شما را جز او کارساز و شفیعی نیست.آیا پند نمی گیرید؟ 
ق آیه 38) ما آسمانها و زمین و آنچه را درمیان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ خستگی به ما نرسید.     
 اما سوال اینجاست؛  
اگر خدا یک چنین توانائی شگرفی(کن فیکون یا همان خلقت آنی)را دارد پس چرا برای خلق عالم هستی 6 روز الهی وقت صرف کرد!؟     
در مقام پاسخ باید گفت که احتمالاً به 2 علت که اینجانب برای شرح آنها از 2 مثال استفاده می نمایم؛

علت اول – مثال اول)    
برداشت یک - شما تصور کنید که روزی منزل یکی از دوستان و بستگان خود میهمان هستید… اما وقتی که به منزل آنها می روید می بینید که دوست شما هیچ تدارکی ندیده است،تنها زمانیکه وقت نهار فرارسید او ناگهان به وسط سالن پذیرائی می رود و دستان خود را برهم می زند و می گوید؛     
ای سفره غذا هم اکنون با انواع و اقسام اطعمه و اشربه برای میهمان من مهیا شو‼           
و ناگهان شما می بینید که در پیش چشمان حیرت زده تان یک سفره غذا با تمامی آنچه که انتظار دارید ظاهر می شود…         
خب به نظر شما اگر بر فرض محال چنین اتفاقی رخ دهد،شما پیش خودتان چه قضاوتی می کنید!؟     
آیا نمی گوئید این دوست من جادوگر است؟   
آیا نمی گوئید این دوست من شعبده باز است؟
آیا نمی گوئید این دوست من این کار را از میان فنون و رموز جادوگری آموخته است؟   
حالا هرچه دوست شما قسم و آیه بخورد و التماس کند که باور کنید که این سفره غذا از توانائی و هنرآشپزی من بوده است و جادوگری درکارنیست،آیا شما این سخن را از او می پذیرید؟ آیا حرف او را باور می کنید؟ مسلماً خیر!   
البته برای خودتان دلیل منطقی هم دارید…چون حقیقتاً شما چیزی را مشاهده نکرده اید که دلیلی بر توان آشپزی و هنرکدبانوگری دوستتان باشد،چراکه شما در چشم برهم زدنی سفره ای حاضر و آماده را در جلوی چشمان خود دیده اید!                    
برداشت دو – اما زمانی شما به منزل دوست خود می روید و می بینید که به شدت سرگرم است و در آشپزخانه مشغول کار است؛ می آید،می رود،سبزیجات و میوه جات را به آشپزخانه می برد…کاهو،خیار و گوجه را برای سالاد شستشو می دهد،از آنطرف برنج را آبکشی می کند سپس خورشت ها را می چشد و همینطور که سخت مشغول است شما را نیز خطاب قرارمی دهد که فلانی بیا میوه هائی را که شسته ام خشک کن و در ظرف بچین،بعدش هم بی زحمت سالاد را درست کن!    
وقت ناهار هم که می شود سفره ای را پهن می کند و با سلیقه هرچه تمام تر آنرا می چیند؛
بشقاب ها را،برنج ها را،خورشت ها را،سالاد و ماست و ترشی و سایر اطعمه و اشربه را و الی آخر…          
و هنگام پذیرائی نیز اول در بشقاب شما که میهمان هستید غذا می کشد و با پذیرائی از شما شروع می کند و سپس از خودش پذیرائی می کند(اول آسمانها و زمین را آفرید و سپس به عرش پرداخت)…      
خب شما در حالت دوم همه چیز را کاملاً به چشم خود دیده اید و بدیهیست دلیلی وجود ندارد که بخواهید توانائی دوستتان را در کدبانوگری و هنرآشپزی زیر سوال ببرید!   
خلقت هستی توسط خداوند توانا - معاذالله و بلاتشبیه - مشابه برداشت دوم است…یعنی خلقت بواسطه اسباب و علل به شکلی که همگان بتوانند اثر کمی و کیفی کار را با چشمان خود ببینند.         

یک توضیح بسیار ضروری و واجب -      
لازم به ذکر است که تمامی جزئیات خلقت کیهان از روز ازل(بیگ بنگ)تا هم اکنون در پیش روی بشر است،چراکه به لطف حضور "نور" و در پوشش آن،همه سوابق آفرینش کائنات،ثبت و ضبط شده است…اگرچه احتمالاً اقصی نقاط گیتی و متعلقات آن از 14 میلیارد سال پیش به این سو کاملاً دستخوش تغییر شده است،اما به برکت وجود "نور" فیلم لحظه به لحظه آنها در آرشیو موجود است!   
بشر به کمک چشم زمین(تلسکوپ فضائی هابل)تا کنون توانسته است تا حوالی منطقه  Dark Age (یا همان دوره 400 میلیون ساله عصر تاریکی) را دید بزند و تنها قسمتهائی که باقی مانده است مربوط می شود به پشت منطقه Dark Age که شامل  Afterglow Light Pattern(یا روشنائی ثانویه) و سوپ داغ ذرات(یا همان مرحله نوسانات کوانتمی)است،که متاسفانه روئیتش از عهده هابل ساخته نیست…   
اما تلسکوپ فضائی بسیار توانمندی بنام "وب" که قراراست بزودی جایگزین هابل شود،این کار را برای ما انجام خواهد داد…         
با بالارفتن تلسکوپ"وب"و متمرکز شدن عدسی های قدرتمندش به سوی لحظه آغاز(BigBang)،به استثناء 30 دقیقه اول ماجرا که فیلمبردار ما یعنی "نور" هنوز برای ضبط آماده نبوده است(به دلیل اینکه در 30 دقیقه نخستین خلقت،نور هنوز شکل نگرفته و ماهیت آن به درستی تثبیت نشده بوده است)الباقی قصه نیز به روئیت و مشاهده این بشر معاند و ستیزه جو خواهد رسید.انشاالله 

علت دوم – مثال دوم)  
قله اورست 8848 متر! 
بلندترین قله روی زمین که مسلماً صعود به آن آرزوی بسیاری از کوهنوردان است که بی گمان افتخاری بس بزرگ محسوب می گردد…     
برداشت یک – طی یک قرن اخیر افراد زیادی موفق شده اند که به این قله صعود کنند که شاید تعدادشان به 2000 نفر نیز نرسد،اما از میان تمامی این تلاشهای صورت گرفته برای فتح اورست،صعودهائی بوده اند که یاد و خاطره آنها برای همیشه در اذهان جاودانه خواهدماند…از جمله صعود "کریس بانینگتون" و تیم همراهش به قله اورست در سال 1975 میلادی،صعودی موسوم به؛  "Everest The Hard Way"

"سر کریس جان استوری بانینگتون" و تیم همراهش یکی از به یاد ماندنی ترین تلاشها برای صعود به قله اورست را در پاییز سال 1975 میلادی انجام دادند…یک تیم 60 – 70 نفره تحت سرپرستی و هدایت او طی یک اقدام بی نظیر موفق شدند قله اورست را از دشوارترین مسیر آن یعنی "دیواره جنوب غربی" فتح نمایند…از دیدگاه هیمالیانوردان صعود به قله اورست از این مسیر به علت وجود یک نوار صخره ای به طول تقریبی 400 الی 500 متر هنوز هم بسیار سخت و ناممکن قلمداد می شود!   

اما کریس بانینگتون و تیم همراه وی در 40 سال قبل چنین کار سخت و دشواری را به انجام رسانیدند و به همین علت است که همواره صعود آنها یکی از ارزشمندترین تلاشها برای فتح قله اورست شمرده می شود.      
کریس بانینگتون برای پیاده سازی و اجرای این پروژه حدود 2 سال تمام برنامه ریزی کرد و سپس حدود 6 ماه تا یکسال پیش از آغاز صعود چندین تن مواد غذائی،تجهیزات و تدارکات مربوط به این پروژه را تدریجاً به کشور نپال انتقال داد و در انبارهای تدارکات و پشتیبانی ذخیره نمود و سپس اندکی قبل از آغاز صعود این تدارکات و تجهیزات را به پای قله منتقل نمود…و نهایتاً در اوایل پاییز 1975 تیم خود را متشکل از یک گروه 70 نفره کوهنورد و شرپا در پای قله اورست و در داخل کمپ و مقر اصلی تیم جای داد… 
این تیم تحت نظارت و سرپرستی مستقیم کریس حدود 2 ماه وقت صرف کردند تا نهایتاً 2 نفر از آنها به نامهای "دوگال هستون" و "داگلاس اسکات" موفق شدند که قله اورست را از مسیر دیواره جنوب غربی آن فتح نمایند…       
تیم سر بانینگتون در جریان این صعود حتی متحمل تلفات انسانی نیز شدند!    
او گزارش مربوط به این صعود را در کتابی با همین نام(EVEREST THE HARD WAY)در سال 1976 منتشر ساخت…شما وقتی کتاب را باز می کنید در صفحات آغازینش این جمله را می بینید؛  
تقدیم به "مایکل بورک" و "مینگما نورو"…که نفر نخست از اعضای تیم صعود به قله بود که گرفتار هوای طوفانی شد و مفقود گردید و جسدش نیز هرگز پیدا نشد و نفر دوم نیز یک شرپای نپالی بود که در ارتفاعات پایین تر و در حین حمل بار به دلیل سقوط یک برج یخی کشته شد!           
اگر گزارش این صعود را مطالعه نمائید خودتان شخصاً به ارزش و اهمیت این تلاش کم نظیر پی خواهید برد؛    
تلاشی گسترده با 2 سال برنامه ریزی،آماده سازی و انتقال چندین تن تدارکات و امکانات،هماهنگ کردن 70 نفر در پوشش یک تیم برای یک کارگروهی دقیق،متحمل شدن خسارت جانی و از دست رفتن 2 تن از اعضای گروه و نهایتاً فتح قله اورست از دشوارترین مسیر آن!

(لازم به ذکر است که قله اورست برای نخستین بار توسط "سرادموند هیلاری" کوهنورد نیوزلندی و همراه نپالی اش "تین سینگ نواکی" در سال 1953 میلادی از مسیر نرمال آن که به گردنه جنوبی معروف است،فتح شد.)

برداشت دو -اما در ماه می سال 2005 میلادی نیز یک صعود بسیار جالب روی قله اورست صورت پذیرفت؛    

یک خلبان فرانسوی به نام "دیدیه دلسال" موفق شد با یک فروند بالگرد قله اورست را صعود نماید‼    
این بالگرد که به "یوروکوپتر" موسوم است،برای پرواز در شرایط دشوار و ارتفاعات بلند هیمالیا ساخته شده تا بتواند در مواقع ضرورت اقدام به امداد و نجات کوهنوردان بنماید…       
در هیمالیا چنانچه کوهنوردان دچار آسیب دیدگی و یا حادثه شوند شرایط دشوار منطقه این امکان و اجازه را به امدادگران نمی دهد تا بتوانند عملیات امدادرسانی و نجات را به شکل مناسبی انجام دهند،لذا بروز حادثه معمولاً مساوی با مرگ است…شرایط دشوار حاکم بر ارتفاعات بلند هیمالیا به گونه ایست که حتی اجساد بسیاری از کشته شدگان را نمی توانند به پایین منتقل نمایند،و ارتفاعات سرد وصعب العبور هیمالیا درحکم مقبره و گورستان آنهاست! 
اما "یوروکوپتر" به همین منظور ساخته شد تا شاید بتواند عملیات امدادرسانی و نجات کوهنوردان را که در ارتفاعات بالا گرفتار می آیند،اندکی سهولت بخشد…
و "دیدیه دلسال" در جریان تست و آزمایش همین بالگرد در 17 می 2005 میلادی موفق شد تنها پس از 20 دقیقه پرواز آنرا روی قله اورست نشانیده و به مدت 4 دقیقه روی قله توقف نموده و این صعود خاطره انگیز خود را جشن بگیرد!         

 

کاری که "سر کریس بانینگتون" با تحمل آن همه مشقت و سختی و پس از متحمل شدن خسارات مالی و جانی،موفق به انجام آن گردید "دیدیه دلسال" بدون کمترین دردسری تنها در ظرف 20 دقیقه به انجام رسانید‼‼          

/ 0 نظر / 55 بازدید