بسم الله الرحمن الرحیم


دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد اول

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد دوم

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد سوم


"شیطان و بنی اسرائیل (2)"     
                                    (قسمت دوم؛ موکل بنی اسرائیل‼!)    


خیانت بنی اسرائیل -
   
آیات 12 و 13 سوره مائده ؛     
"…و چون پیمانشان را شکستند،لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم.(آنها)کلمات را از معنی خود منحرف می سازند و از آن پند که به ایشان داده شده بود بهره خویش فراموش کرده اند و (تو) همواره از کارهای خائنانه شان آگاه می شوی…"

اما همانطور که در قسمت اول بطور مفصل عرض شد؛
 خدایتعالی موهبتی به بنی اسرائیل عرضه داشت و آنها را به سروری سایر اقوام برگزید و دستور زندگانی را به ایشان سپرد اما در مقابل از ایشان تعهدی گرفت که به سایر اقوام بشر نیز یاری رسانیده و از برکات "دستور" بهره مندشان سازند و چگونگی اجرا و پیاده سازی آنرا به آنها نیز بیاموزند!   
(چون صرف دانستن دستور مهم نیست بلکه آنچیزی که مهم تر است چگونگی اجرا و پیاده سازی آن است که در اختیار بنی اسرائیل می باشد- فرضاً ممکن است بسیاری از افراد دستور ساخت بمب اتمی را بدانند اما تنها عده بسیار اندکی می توانند آنرا بسازند به دلیل اینکه علاوه بر دستور توانائی اجرای آنرا نیز در اختیار دارند – و این مثال دقیقاً مشابه وضعیت بنی اسرائیل نسبت به دستور است،آنها نه تنها دستور را در اختیار داشتند بلکه موهبت بزرگتری که خدایتعالی به آنها عرضه داشته بود این مهم بود که آنها چگونگی اجرای دستور را نیز به نحو احسن می دانستند‼!)     
اما متاسفانه بنی اسرائیل بارها و بارها در امانت خیانت کرد و از حکم دستور تنها برای مقاصد خود استفاده نمود،و سهم سایر جوامع انسانی را نپرداخت!       
آری عزیزان! حکایت بنی اسرائیل و تعهدش به خدا،حکایت همان انبارداری بود که کوهی از غلات به او سپرده شد تا بین سایراهالی دهکده تقسیم نماید اما آن ناجوانمرد انبان غله را در سیلوهای خود نگهداشت و برای احدی چیزی باقی نگذاشت!

عزیزان! بدبختانه بنی اسرائیل لیدر است!       
بنی اسرائیل درحکم خلبان هواپیماست،در حکم لکوموتیو ران است،در حکم راننده یک اتوبوس است و سایر مردم بیچاره جهان درحکم مسافران آنها!    
بنی اسرائیل اگر فاسد شود،جهان فاسد می شود و اگر صالح شود،جهان صالح می شود!    
بنی اسرائیل درحکم همان مبصر کلاس است که اگر درست عمل کند کلاس را آرام می کند و اگر نادرست عمل کند کلاس را به آشوب می کشد!
چه خوشتان بیاید و چه بدتان بیاید باید بدانید که آنها در حکم سرقفلی این جماعت هستند،اگر نابود شوند دو بخش از سه بخش جمعیت زمین نیز به همراه آنها نابود خواهند شد،پس بی سبب و نادانسته به نابودی این قوم راضی و خشنودمباشید!        

(البته نکته بسیار حائز اهمیت اینست که شما باید بدانید که حتی اگر بنی اسرائیل و 3/2 جمعیت زمین نیز نابود شوند ما به همراه  ایشان نخواهیم بود چرا که به فرموده امام صادقعلیه السلام؛  
محتمل است که در آخرالزمان و پیش از ظهور مهدی 3/2 انسانها از میان بروند.
 سوال شد که: پس با این وجود دیگر چه باقی می ماند؟      
فرمودند که: آیا راضی نمی شوید که شما 3/1باقی مانده باشید؟)     


موکل بنی اسرائیل -    
بزرگواران! اگر یک قدم از خدا دور شویم یک قدم به شیطان نزدیک خواهیم شد،این یک قانون است!
و این قانون الهی در مورد بنی اسرائیل نیز مصداق داشت؛     
آنها پیوسته و پی در پی در تعهداتشان با حضرت باریتعالی سستی و یا خیانت می نمودند و شیطان نیز پیوسته بدانها نزدیک و نزدیکتر می شد تا آنجا که سرپرستی و وکالت آنها را برعهده گرفت‼! 

آیه 2 از سوره بنی اسرائیل؛   
"و اتینا موسی الکتاب و جعلناه هدی لبنی اسرائیل الا تتخذوا من دونی وکیلا" 
و آن کتاب را به موسی دادیم و آن را راهنمای بنی اسرائیل گردانیدیم که؛      
به جز من سرپرستی اختیار مکنید!     

وقتیکه بنی اسرائیل به سبب آن سرکشی های پیاپی به اندازه کافی از خدایتعالی دور شد،آن نانجیب فرصت طلب هم جلو آمد و به آنها پیشنهاد داد که موکل و سرپرستشان باشد و آنها نیز علی رغم تمامی هشدارهای الهی که ؛ "کس دیگری را جز من به سرپرستی بر مگزینید"،آن ملعون خبیث را به وکالت و سرپرستی خود برگزیدند و این شد سرآغاز بدبختی و تباهی بنی اسرائیل!

خوب به خاطرم هست که سالها قبل و در دوران تحصیل در مدرسه  روزی یکی از دوستانم به سراغم آمد و در مورد یکی از دوستان مشترکمان که بچه درسخوانی هم بود لب به شکوائیه گشود که؛     
من درس ریاضی ام ضعیف است و ثلث اول و دوم از این درس تجدید آورده ام بعد به فلانی که می گویم بیا به من کمک کن تا بتوانم در ثلث سوم نمره قبولی بگیرم،او خودش را پنهان می کند و یا می گوید مریضم و یا می گوید خانه نیستم و الی آخر…  
 روزی به نزد آن دوست مشترک رفتم و گفتم چرا با فلانی همکاری نمی کنی طفلک در درس ریاضی مشکل دارد و احتمال دارد مردود شود !؟     
اما او در جواب این سوال من گفت؛    
یونس جان! من اگر بخواهم به او کمک کنم خودم تضعیف می شوم شاید او به ضرب و زور کمک من نمره قبولی بگیرد ولی آنوقت ممکن است نمره 20 من 18 بشود و من این را دوست ندارم‼‼
علی ایحال آن سال آن دوست ضعیف ما از همان درس ریاضی مردود شد و آن دیگری هم مثل همیشه 20 گرفت و شاگرد اول شد،اما اگر اندکی گذشت آنجا وجودمی داشت امکان داشت که آن دیگر دوست ما نیز مردودنشود!        

عزیزان! بخل باعث پیمان شکنی بنی اسرائیل شد و سبب گردید که آنها سهم دیگر جوامع را از این موهبت الهی نپردازند چراکه آنها به باوری غلط می پنداشتند که کمک به دیگران سبب تضعیف آنها خواهد شد و این لطف الهی که شامل حالشان شده تنها مخصوص به آنهاست و دیگران در آن سهمی ندارند…آنها تحت آموزش شیطان و ترغیب هوای نفس،در توجیه این بخل ورزی خویش پیوسته تکرار
می کردند که؛ 
"این سهم ماست،این حق ماست،خدا اگر می خواست به آنها هم می داد‼‼"
در حالیکه اگر آنها اندکی گذشت داشتند شاید وضعیت جامعه بشری امروز اینگونه نبود…       
به هرحال بنی اسرائیل از سر بخل و دنیا دوستی بیش از آنچه که باید به خدا اعتماد کند به ابلیس اعتماد کرد و نتیجه اش این شد که آن ملعون شد کفیل و سرپرستشان و از سوی آنها به لقب؛
 "Lord" یا  "ارباب" ملقب و مفتخر گردید!       

"آیا شما شیطان و فرزندانش را به جای من به دوستی می گیرید‼؟" سوره کهف آیه 50

و این دوستی شوم و نفرین شده بین این دو،تابدانجا رسیده که بنی اسرائیل بی مشورت و راهنمائی ابلیس عزیزش آب هم نمی خورد‼         

و در اینجا لازم است مکرراً متذکر شوم که؛     
عام و خاص از بنی اسرائیل درهرکجای دنیا باید این را بدانند که اگر آنها هرچه سریع تر به این دوستی خاتمه و پایان ندهند و برای این شری که به پا کرده اند چاره ای نیندیشند،لطماتی جبران ناپذیر را بر پیکره خود وارد خواهند نمود!

خدا کار را به کاردان می سپارد!
این سوال مکرر از بنده پرسیده شده و می شود؛       
همانطور که می دانیم مطابق آیات قرآن خدایتعالی از این قوم بسیار ناراضی است و مرتباً آنها را تهدید و یا سرزنش می کند…و حتی نقل شده که آنها به زبان موسی علیه السلام پیامبر اعظمشان،نفرین شده اند!      
اما با این وجود چرا پروردگار متعال این موهبت الهی را به ایشان ارزانی داشته است و حکم دستور را به ایشان سپرده !؟         
در پاسخ باید گفت به دو دلیل؛
دلیل اول) به این علت که خدایتعالی کار را به کاردان می سپارد!

یکی از رفقای خوبمان چندسال قبل برایم تعریف می کرد که؛  
زمانی در یکی از نهادها و ارگانهای رسمی مشغول به کار بودیم و مدیرمان فردی بسیار لایق و از سرداران و بازماندگان دفاع مقدس بود…روزی سرکار آمدیم و دیدم که یکی از بچه های قسمت تولید که مدیر ارشد تولید نیز بود از کار برکنار شده و به جایش یکی از همین جوانک های ژیگولو و تازه از فرنگ برگشته جای او را گرفته است…ما هم داغ کردیم رفتیم سراغ مدیر و به او گفتیم حاجی از شما بعید است‼
این لپ قرمزی فکل کراواتی را که حتی نماز خواندن هم بلد نیست گذاشته ای مدیر ارشد قسمت تولید و آنوقت "حاجی فلانی" را که زخم خورده جنگ و انقلاب است خانه نشین کرده ای‼؟  
یونس جان می دانی چه جوابی به من داد؟   
او در جواب انتقاد من پاسخ داد که؛    
"حاجی فلانی" کار بلد نیست…من یکسال تمام است که او را زیر نظر دارم،طفلک با عملکردضعیفش ناخواسته دارد به مجموعه خسارت می زند و من دارم این واقعیت را می بینم اگر اقدامی نکنم روز قیامت مدیون 50-60 میلیون نفر آدم خواهم بود چون این یک کارخانه شخصی نیست متعلق به بیت المال است!   
اما در مورد آن جوانک ژیگولو،انشاالله اگر خدا بخواهد نمازش را هم می خواند…اما آنچه که مهم است اینست که نماز خواندن و نخواندنش به من ارتباطی ندارد بلکه من دیگر خیالم از بابت عملکردش راحت است و مطمئنم که لااقل مرا مدیون 60 میلیون آدم نمی کند‼‼     

بنابراین شما باید اینگونه تصور کنید که؛
یک انسانی که کار بلد است - اگرچه ممکن است که شیطان در جسمش برود و خدای نکرده دله دزدی هم بکند - اما دستکم خیالتان راحت است که کار را درست انجام می دهد…اما کسی که کاربلد نیست حتی توان این را ندارد که یک روز کارخانه را بگرداند که شما بخواهید نگران دزدی کردنش باشید‼

خودم شخصاً 17 سال قبل در مجموعه ای کار می کردم (بعنوان ناظر پروژه) و دله دزدی گروهی از کارکنان را که کاملاً مشهود بود مکرراً به مدیرمان گزارش می کردم…مدیرمان یک روز مرا صدا کرد داخل دفتر خودش و رو به این بنده گفت؛
"مهندس!" من خودم تمام اینها را می بینم و می دانم اما سکوت اختیار کرده ام!       
می دانی چرا!؟         
چون این افراد کار بلدند اگر آنها را اخراج کنم دیگر پروژه ای نمی ماند تا کسی بخواهد از آن دزدی کند!! 
پس یا برو و خودت اصلاحشان کن و یا دعا کن که خدا اینکار را بکند!

بزرگواران!این مثالها بلاتشبیه همان حکایت بنی اسرائیل و حکم دستور بود…   
امانتی را که خدایتعالی به بنی اسرائیل سپرد و آنها در آن خیانت ورزیدند،اگر به اقوام دیگر سپرده شده بود،چیزی از محتوای آن باقی نمی ماند که کسی بخواهد در آن خیانت کند‼‼    
شما تصور کنید که اگر قراربود کلید یا دستور در اختیار قوم مغول،تاتار،بربرها،اقوام آزتک،سرخپوستان یا قبایل آفریقائی و و و…قرارمی گرفت،تکلیف دنیا چه می شد‼؟    
 بسیاری از همین اقوام حتی نتوانستند خود را در برابر آسیب های طبیعی حفظ نمایند…       
امپراطوری افسانه ای مغول به مرکزیت "قراقروم" که روزگارانی قاره آسیا را تحت سیطره خود داشت،حتی اینک اسمی هم از آن باقی نمانده است…  
سرخپوستان که روزی سرزمین سرسبز آمریکا را مالک بودند امروزه کجا هستند؟ آیا شما اثری از آن تمدن گسترده قبیله ای می بینید؟ "شاین"ها چه شدند؟ "آپاچی"ها به کجا رفتند؟ چه بلائی برسر"چرووکی"ها آمد؟   
و حتی در همین نزدیکی؛امپراطوری عثمانی که روزی چشم و چراغ جهان اسلام بود هم اکنون کجاست؟

بزرگواران! در درازنای تاریخ،تنها دو قوم و نژاد هستند که تقریباً دست نخورده خود را از تمامی فراز و نشیب ها،فشارها و مصائب طبیعی و غیره طبیعی به در برده و به سلامت به ایستگاه آخرالزمان رسانیده اند؛   
1. "بنی آرمن" یا همان ارامنه که ذریه جناب "آرمن" - کوچکترین فرزند حضرت نوح - می باشند…
با قدمت تاریخی و سابقه دستکم 7000 سال که کهن ترین قوم و نژاد بشری به حساب می آیند و از این حیث رکورد دارند!         
2. "بنی اسرائیل" یا ذریه حضرت یعقوبعلیه السلام با پیشینه تاریخی 4000 سال!

دلیل دوم) برای اینکه یهود بسیار بسیار دنیا دوست است،پس به واسطه این میل و اشتیاق شخصی هم که شده لااقل سعی می کند تا اندازه ای از دنیا و حریم آن محافظت کند… مسلماً آنها دوست ندارند که در خرابه زندگی کنند!

آیه 96 سوره بقره)  آنان(یهود)را از مردم دیگر،حتی مشرکان،به زندگی اینجهانی حریص تر خواهی یافت تا آنجاکه بعضی از ایشان دوست دارند که هزارسال در این دنیا زیست کنند…

شما اگر قرار باشد که یک محموله بسیار حساس را به مقصدی برسانید آنرا به دست چه کسی می سپارید؟ آن کسی که جان عزیز است و بسیار از خطر می ترسد یا به دست آن کسی که سر نترس دارد و عاشق ریسک و ماجراجوئی و کارهای بسیار خطرناک است!؟ 
اگر "دستور" فرضاً به قوم مغول یا وایکینگ ها سپرده می شد،شما مطمئن باشید که دنیا در همان روز دوم نابود شده بود‼‼  

بنی اسرائیل،کابین خلبان هواپیما!       
یادم می آید روزی دوستی از بنده پرسید که "فلانی" چرا خداوند در قرآن اینهمه با بنی اسرائیل سخن گفته و آنها را مورد خطاب قرارداده است اما ذکر چندانی از سایر اقوام به میان نیاورده(مگر راجع به سرگذشت آنها)،اما راجع به بنی اسرائیل طوری سخن گفته که تو گوئی انگار تنها آنها هستند که در این دنیا زندگانی می کنند‼؟         
در پاسخ او گفتم؛       
اولاً خداوند به در گفته که دیوار بشنود…بنی اسرائیل را خطاب قرارداده دیگران نیز گوش فرادهند!       
ثانیاً برج مراقبت یک فرودگاه با چه کسی ارتباط برقرار می کند…با خلبان یا مسافران هواپیما‼؟

اما اگر تمامی این مواردی که در این 2 پست عرض کردم بعنوان دلایلی برای برگزیده بودن قوم بنی اسرائیل بپذیریم،باید این نکته مهم را نیز بدانیم که یک تبهکار حرفه ای وقتیکه بخواهد یک هواپیما را برباید حتماً به سراغ کابین خلبان خواهد رفت!
و شما اگر می بینید که ابلیس علاقه خاصی به این قوم دارد و با آنها عقد اخوت بسته است به این دلیل است که او اطمینان دارد هیچ کسی در میان بشریت همچون بنی اسرائیل این توانائی را ندارد که او را درراه رسیدن به اهداف و نقشه های کثیفش یاری کند…او برای این به سراغ بنی اسرائیل رفته چون بخوبی می داند که هواپیما و مسافرانش به جائی خواهند رفت که خلبان می راند‼‼      

خواص بنی اسرائیل -   
اما یکی از بارزترین ویژگیهای بنی اسرائیل این است که آنها به درون هرجامعه و تمدنی که نفوذ می کنند به سرعت نقاط کلیدی از جمله گلوگاههای اقتصادی آنرا در اختیار خود می گیرند…                
پول در مقابل این جماعت همانند آهن است و آنها در مقابل آن همچون آهن ربا‼!                
بنی اسرائیل از شم اقتصادی فوق العاده بالائی برخوردارند،آنها به معنی واقعی کلمه مقتصدند،نه افراط می کنند و نه تفریط،آنها در ظاهر خسیس می نمایند اما برای خودشان خوب خرج می کنند…راه و رسم کشاورزی،باغداری،دامداری را خوب بلدند،پس از اینهمه سال هنوز در بذر غلات روی دست اسرائیلی نداریم… گاو روی دست نژاد اسرائیلی نداریم…آنها شیوه هائی را بلدند که از یک زمین حتی تا چند برابر ظرفیت آن محصول می گیرند…از یک مرغ حتی تا 3 مرتبه در روز تخم مرغ می گیرند…حتی سابقاً شنیده بودم که آنها در زمان حکومت محمدرضاشاه پهلوی به او پیشنهاد کرده بودند که اگر دشت مغان و دشت قزوین را به اسرائیل اجاره بدهد آنها گندم و غله آسیا را تامین می کنند‼‼         
آنها در علوم و فنون پزشکی سرآمدند،و همچنین صنعتگران خوب و ماهری نیز هستند…
شما اگر در تاریخ اسلاممطالعه بفرمائید می بینید که حتی پس از اسلام آنها در دل جامعه اسلامی جایگاه خاصی داشتند؛ هم در کشاورزی،هم در طبابت و هم در تجارت...       
آنها همچنین در بحران ها و شرایط نامتعارف به خوبی جمع می شوند و راه چگونگی عبور از بحران و مقابله با شرایط نامتعارف را به خوبی می دانند…        
آنها در مقابل سایر مردم جهان ظاهر خود را تحت هرشرایطی حفظ می کنند،حتی اگر از درون دارای اخنلافات عمیق و ریشه ای فی مابین خود باشند!        
آیه 14 سوره حشر) …آنها سخت بایکدیگر دشمنند.تو یکدل می پنداریشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست،که مردمی بی خردند.     
دوستی در آمریکا داشتیم که مدتی برای یهودیان ایرانی در نیویورک کار می کرد…او تعریف می کرد که روزی عده ای از همین جهودها یک مجلس میهمانی ترتیب داده بودند و ما نیز دعوت بودیم…پس از صرف ناهار ناگهان توجهم به سمت میزی جلب شد که دو نفر به شکل خاصی درحال صحبت کردن درگوشی بودند! یکی از دوستان یهودی که با من سر یک میز نشسته بود وقتی دید که من توجهم به آن میز جلب شده رو به من کرد و با حالت خنده گفت؛ آن دو نفر را که می بینی،ظاهرا درگوشی صحبت می کننداما درواقع بر سرموضوعی اختلاف دارند و در حال مشاجره شدید هستند،ولی خوشبختانه این حالت حداکثر مخاصمه بین دو نفر یهودی و در واقع درحکم یک نزاع خونین است و مطمئناً اگر چنین وضعیتی بین دو  آمریکائی رخ داده بود حتماً یکی از آنها تا الان کشته شده بود اما تو این وضعیت را در هرکجای دنیا بین یهودیان فقط بدین شکل میبینی‼   
بزرگواران! اگر می خواهید به حقیقت این مسئله پی ببرید،یک تحقیق جامع در میان تمامی یهودیان دنیا انجام دهید و ببینید آخرین باری که یک یهودی ،یهودی دیگری را به قتل رسانده مربوط به چه زمانی بوده است‼؟

اما با وجود تمامی این موارد که راجع به این قوم گفته شد و با تمامی این توانائیها و استعداد خدادای که  به ایشان عنایت شده،بازهم آنها همچون یک عنصر پلید هستند که همه کس در دنیا از آنها رویگردان است…چون آنها مثل یک روح خبیث و سرگردان هر زمانی در کالبد یک تمدن و جامعه ای حلول می کنند و با سوءاستفاده از توانائیهای بالقوه خویش همچون یک زالو شیره آنرا می مکند و زمانی که نهایت سؤاستفاده را از آن جامعه بردند آنرا به حال خود رها کرده و به منزل جدیدی کوچ می کنند…
آنها در زمان هخامنشیان این بلا را برسر امپراطوری ایران آوردند…       
در زمان جنگ اول و دوم جهانی این کار را با اروپا بخصوص روسیه و آلمان انجام دادند… 
 الان هم که نهایت استفاده را از ایالات متحده برده اند درصدد هستند تا آن کشور را نیز به خاک سیاه نشانیده و از پای درآورند و عازم موطنی جدید بنام چین شوند‼‼ 
برای آنها چیزی بنام وطن وجود ندارد،هرکجای دنیا که هستند همانجا درحکم منزل استیجاری آنهاست بنابرین برایشان اصلاً مهم نیست که پس از آنها بر سر آن خانه اجاره ای چه می آید…       
شما می دانید که ما در میان تمامی اقلیت ها در کشورمان شهید داریم(شهدای ارامنه – شهدای زرتشتی – شهدای مسیحی آشوری)اما هیچ شهید یهودی نداریم‼‼       
اگر آنها برسر پیمانی که با خدا بسته بودند وفادار می ماندند به جای اینکه اینقدر منفور جهان و جهانیان باشند دوست داشتنی می بودند و اثر آنها در هرجامعه ای که نفوذ می کردند یک اثر سازنده و متعالی بود…اما چون خلف وعده کردند و شیطان را به سرپرستی و وکالت خود برگزیدند وگوش به نصایح او سپردند،به هرکجائی که می روند همچون یک روح پلیدند که ثمره ای جز ویرانی و پریشانی ندارند، و همچنان منفور و مطرودند مگر اینکه بازگردند…       

ابلیس و مکر بنیادین او!
یکی از بزرگترین حقه های شیطان که اینجانب به آن لقب "مکر بنیادین" داده ام اینست که آن ملعون می آید و به نوع بشر القاء می کند که؛                  
"من خدای این جهان هستم و الله خدای آخرت!"       
یا می گوید؛    
"من خدای زمین هستم و الله خدای آسمانها!"
آن ملعون در این شیوه از فریب،معمولاً خودش را برای طعمه اش،بعنوان کارگزا خدا برروی زمین معرفی می کند…او در این روش معمولاً با استفاده از اندک تسلطی که به ادن خدای رحمان در اختیارش قرارداده شده،دو سه پرده شعبده بازی و نمایش انجام می دهد و فرضاً با استفاده از بعضی الگوهای کوانتمی که مدل آنها را می داند اخبار و وقایع نه آنچنان مهمی از گذشته و آینده را بازگو می کند که البته اکثریتش نیز غلط از آب در می آید. …و یا فرضاً این پروسه گمراهی را با استفاده از همین اندک تسلطش بر سیاره زهره به انجام می رساندکه می تواند در شرایط ناآگاهی عمومی،عامل قدرتمندی برای فریب گوسپندان باشد‼‼        

اثر زهرآگین چنین فریبی تا بدانجاست که حتی در مورد پدر و مادر ما انسانها نیز تاثیر داشته است،آنچنان که در آیه 189و 190 سوره اعراف نیز به آن اشاره شده؛        
 "…آن دو الله پروردگار خویش را بخواندند که اگر ما را فرزندی صالح دهی از سپاسگزاران خواهیم بود.
(اما)چون خدا آن دو را فرزندی صالح داد،برای او در آنچه به آنها عطا کرده بود شریکانی انگاشتند،حال آنکه خدا از هرچه با او شریک می سازند برتر است…"

و بنا بر همین دلایل ما در قرآن آیاتی را می بینیم که صریحاً در آنها اشاره شده است که خدای واحد و یگانه ما حضرت اللهجل جلاله در تمامی زمانها و مکانها خداست و هیچ ولیعهد، شریک، جانشین، جایگزین، معاون، نایب، وکیل و کارگزاری هم ندارد؛         
آیه 84  سوره زخرف) اوست که هم درآسمان خداست و هم در زمین خداست و حکیم و داناست.     
آیه 25 سوره نجم) هم آخرت و هم دنیا از آن خداست.

بزرگواران! شیطان ملعون هرکسی را مطابق ظرفیت و استعدادش می فریبد؛  

1. اگر در مسیر گمراهی،ظرفیت و استعداد فرد یا جماعتی کامل باشد،شیطان کاسه نجاست را کاملاً به او می خوراند و خودش را به آنها خدا معرفی می کند(یا به آنها می گوید اصلاً خدائی وجود ندارد)…
مثال بسیاری از فراماسونها – رائیلیانها و سایر پیروان خدای تک چشم،پیشتازان علم و تکنولوژی در دنیا،گوسپندان به ظاهر دانشمند و همچنین بسیاری از به ظاهر دینداران (اعم از مسلمان یا اهل کتاب) که معاذالله برای خدا جسمیت یا فرزند قائلند…
(بزرگواران عنایت داشته باشید که منظور از "خدای جسمیت پذیر" یا "خدای صاحب فرزند" دقیقاً خود شخص شیطان ملعون است!)

2. اما اگر استعداد فرد یا جماعتی در مسیر گمراهی ناقص باشد،شیطان بخشی از کاسه نجاست را به خورد آنها می دهد،هر مقدار که ظرفیتش را داشته باشند!!  
فرضاً می آید و به آنها می گوید که؛    
"البته که خدا وجود دارد ولی در امور دنیا دخالتی نمی کند و در اداره امور دنیا من وکیل خدا هستم!"  
او به دروغ می گوید؛   
"خداوند پس از هبوط پدر و مادرتان به زمین مرا درپی شما فرستاد تا مراقبتان باشم…برای همین من در کنار شما هستم تا از شما سرپرستی و نگهداری کنم…"  
(این همان تکنیک و شیوه ای بود که آن ملعون برای گمراهی سران و علما بنی اسرائیل - یا همان جماعت غضب شدگان - از آن استفاده نمود!)   
و یا اینکه به آنها می گوید؛     
"خدا هست ولی عادل نیست‼"        

3. و نهایتاً اینکه اگر فرد یا جماعتی در مسیر گمراهی صاحب هیچ استعدادی نباشند،شیطان از آموزش آنها ناامید شده و کاسه نجاست را بر فرق کله خودش می کوبد و می گوید؛     
"هرآنچه که شما فهمیده اید و بدان پی برده اید صحیح و درست است اما شما را به همان خدا قسم که لااقل خاموش باشید و اجازه بدهید تا من کار خودم را در مورد سایرین به انجام برسانم چرا که"نیش عقرب نه از ره کین است بلکه اقتضای طبیعتش این است" و اقتضای طبیعت من ملعون نیز گمراه نمودن بشر است‼‼

جسمیت پذیری خداوند از دیدگاه یهود - 
بنی اسرائیل از همان زمان حضرت موسیعلیه السلام نیز به خدای تجسم پذیر علاقمند بود!      
آیه 138 سوره اعراف) و بنی اسرائیل را از دریا گذرانیدیم.بر قومی گذشتند که به پرستش بتهای خود دل بسته بودند.گفتند:ای موسی،همانطور که آنها را خدایانی هست برای ماهم خدایی بساز.گفت:شما مردمی بی خرد هستید.         
و همچنین حکایت "گوساله سامری" که دیگر نزد همگان زبانزد است!  
شاید یکی از دلایلی که سبب شد تا بنی اسرائیل بسوی ابلیس گرایش پیدا نماید همین موضوع بود که آنها خدایی را دوست داشتند که قابل مشاهده باشد‼‼      
شما حتی اگر در وبگاه رسمی انجمن کلیمیان تهران نیز یک جستجوی ساده انجام دهید به حقیقت این موضوع گمراه کننده پی خواهید برد؛   
     
"…آن شب یعقوب بیدار شد و دو همسر،دو خدمتکار زن،و یازده پسر خود را بلند کرد و از جبوک عبور کرد…پس از آنکه آنها را از رودخانه عبور داد،تمامی وسایل خود را نیز فرستاد.  
 سپس یعقوب تنها شد و مردی تا صبح با او به کشتی پرداخت اما آن مرد نتوانست بر یعقوب چیره شود و به او گفت مرا رها کن زیرا اکنون دیگر صبح شده است…اما یعقوب در جواب او گفت؛ تا مرا و فرزندانم را برکت ندهی تو را رها نخواهم ساخت.         
مرد از او پرسید؛ نام تو چیست!؟       
پاسخ داد؛ یعقوب.      
مرد به او گفت که نام تو از این پس اسرائیل خواهد بود چرا که تو با  خدا  و مردان او کشتی گرفتی و پیروز شدی…و سپس وی را برکت داد!" از روایات مشهور در کتب عهد عتیق 

ارشد از بنی اسرائیل و علمای آنها خود به خوبی این موضوع را می دانند که حریف یعقوب در آن شب "ابلیس" بوده است نه "خدا" اما آنها عوام از قوم خود را با ارائه تفسیری غلط اینگونه گمراه می کنند که معاذالله کشتی گیرنده خدا بوده است و بدین ترتیب برای او جسمیت قائل می گردند‼

ما مشابه این حکایت را حتی در متون مذهبی خود نیز داریم؛  
 بحارالانوار جلد 63 صفحه 244)
از حضرت امیرعلیه السلام نقل شده است که ایشان فرمودند؛     
 من در کنار کعبه معظمه نشسته بودم ناگهان دیدم پیرمردی کمر خمیده درحالیکه از اثر پیری ابروهایش بر چشمانش افتاده،عصائی در دست گرفته،کلاهی قرمز برسرنهاده،عبائی از مو بر دوش انداخته و به دیوار کعبه تکیه داده بود،نزدیک پیامبر اسلامصلی الله و علیه و آله آمد و گفت؛یا رسول الله از خدا بخواه که مرا بیامرزد و قرین رحمت خود فرماید…اماحضرت در جواب او فرمود؛ای پیرمرد!سعی تو ضایع و عمل تو باطل شد و از بین رفت…وقتیکه او رفت پیامبر از من پرسید؛یا علی آیا او را شناختی؟   
 عرض کردم خیر یا رسول الله…فرمود آن شخص شیطان رجیم بود!     
 علیعلیه السلام می گوید من به دنبالش دویدم تا به او رسیدم و باهم درآویختیم و من او را برزمین زدم و بروی سینه اش نشستم و دست برگلوی او فشردم تا خفه اش کنم اما او فریاد کرد که یا علی مرا خفه مکن زیرا مرا تا وقت معلوم مهلت داده اند…و سپس گفت؛یا علی به خدا قسم من تو را دوست دارم و این حرف را جداً می گویم.کسی با تو دشمن نیست مگر اینکه من در نطفه اش شریک باشم یا اولاد زنا باشد…امیرالمؤمنینعلیه السلام می فرماید؛ من خندیدم و رهایش کردم!   

و در انتها استناد می کنم به شعری که در نزد بنی اسرائیل به "سرود دبورا" معروف است،شما در بیت دوم و سوم این سروده،آشکارا اثر وجود یک خدای صاحب جسم را مشاهده می کنید؛

... من در وصف خداوند خواهم سرایید

و برای پروردگار خالق بنی اسراییل سرود خواهم خواند

خدایا، وقتی از «سِعیر» بیرون آمدی

هنگامی که صحرای «اِدُوم» را ترک فرمودی

زمین متزلزل شد و آسمانها چکیدند

ابرها نیز قطرات باران فرو ریختند

کوهها به خاطر خداوند لرزیدند

حتی کوه «سینا» از حضور خالق بنی اسراییل به لرزه درآمد

... چون بنی اسراییل به دنبال معبودان تازه رفت

جنگ به دروازه هایش رسید...

درود قلبی من بر رهبران دینی قوم بنی اسرائیل

که برای جامعه شان جان نثاری کردند، پس خداوند را متبارک بخوانید.


سابقاً یک بنده خدائی به مزاح می گفت؛     
          از 124هزار پیامبر خدا،123هزار آن بر بنی اسرائیل مبعوث شد بازهم درست نشدند،ژاپنی ها اگر یک پیامبر داشتند تا الان به عرش خدا نیز رسیده بودند!  

(ثبت نظرات)