بسم الله الرحمن الرحیم


دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد اول

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد دوم

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد سوم


"شیطان و الگوی جامع دین ستیزی" (3) 
     
گفتیم که ابلیس ملعون برای دین ستیزی دستورالعملی جامع دارد که در سه مرحله آنرا به اجرا درمی آورد؛

1.در مرحله اول با ایجاد بیزاری و انزجار،مردم را از دین متنفر می کند(بوی اسلام و عطر کافور!) 

2.در مرحله دوم ترفندی به کار می بندد تا اکثرمردم از دستورات دین چیزی نفهمند و حقیقت آنرا درک نکنند و آنچه که از دین می بینند دافع باشد نه جاذب(ماتریس رافائل! The Rafael Martix)        

*3.در مرحله سوم کسب شهرت جهانی و رسیدن به جایزه و پاداش را در ناقص و ناقض جلوه دادن اسلام و سایر ادیان الهی و تحقیر آنها قرارمیدهد.(داروینیسم – فرویدیسم – خودآفرینی هستی!)   

ما در این پست به شرح و توضیح "مرحله سوم" از این الگو می پردازیم؛  

1. مرحله سوم؛ (تریبون علم و کسب شهرت)  

آیا این سخن را دروغ می انگارید و بهره و نصیب خود را در دروغ انگاشتن آن قرار می دهید؟81 - 82 سوره واقعه 

راه سومی که ابلیس برای مقابله و ایستادگی در برابر ادیان الهی از آن بهره برد این بود که تریبون جهانی علم و دانش را(خصوصاً در نیمه دوم قرن اخیر)بیش از همه در اختیار کسانی قرار داد که دانش خویش را در راه پیش برد اهداف شیطانی خودش - یعنی نفی دین و انکار وجود خدا - صرف می نمودند و یا دستکم در راه اثبات وجود خدا از آن استفاده نمی نمودند!         
 او شهرت و اعتبار جهانی را در خرده گرفتن و ایراد و اشکال بر دین و شریعت قرارداد تا برسرآن بین گوسپندانی که فکر می کنند دانشمندند،رقابت ایجاد گردد!      
سه موضوع محوری که ابلیس و پیروانش بعنوان علم مخالفت با دین برافراشتند چنین بود؛      
الف. نظریه تکامل       
ب. اصل فروید  
ج. خود آفرینی جهان هستی  

الف. نظریه تکامل-        
…و اما بپردازیم به مو ضوع بند الف،یعنی "نظریه تکامل یا داروین و داروینیسم!"
          "چارلز رابرت داروین" اعتقاد داشت که نسل انسان از میمون بوجود آمده!
متعجب و شگفت زده نشوید،اما این فرضیه واقعیت داشت و نظری صحیح بود ولی نه در مورد تمام جامعه انسانی بلکه در مورد بوزینگان بنی اسرائیلی! 
 
"بوزینگان بنی اسرائیلی" چه کسانی بودند!؟ 
 
مطابق آیات 65 و 66 سوره بقره و آیه 163 سوره اعراف؛        
در زمان نبوت حضرت داودعلیه السلام مردمانی از بنی اسرائیل بودند که به اصحاب سبت(اصحاب روز شنبه) شهرت یافتند…آنها شهروندان شهر "ایلیا" بودند که خدایتعالی آنها را از صید ماهی در روز شنبه منع کرده بود…اما مسئله اینجا بود که در روز شنبه در سواحل این شهر به اندازه صید تمامی هفته ماهی وجود داشت و این برکت تنها مخصوص به روز شنبه بود…
  این مردمان پس از حرام شدن صید در روز شنبه،چندی توانستند که خویشتن داری کنند و بر نفس خود غلبه نمایند،اما دیری نپائید که حرص و طمع از یک سو و تحریک شیطان از سوی دیگر سبب گردید که حرمت این روز را شکستند!     
شیطان به آنها یاد داد تا گودالهای عمیقی را در ساحل دریا حفر نمایند تا در رانش امواج به سمت جلو صید پربرکت و انبوه روز شنبه در آن گرفتار آید و سپس صیادان در روز یکشنبه اقدام به صید آنها نمایند!
آنها می خواستند که اینگونه به خدا مکر بزنند،خدا نیز در پاسخ این گستاخی آنها را به بوزینگانی تبدیل نمود و سرگردان بر روی زمین رهایشان ساخت تا اینکه پس از 40 سال توبه و انابه به درگاه ایزدی،خدایتعالی آنها را تدریجاً به صورت انسانی بازگردانید…استخوانهای کشف شده توسط گروه تحقیقی داروین در واقع متعلق به همین مردمان بوده است!  
 در حقیقت داروین آمده بود تا با نظریه تکامل خود به این واقعیت تاریخی مهر تایید بزند،اما شیطان نگذاشت!   
شیطان به داروین وعده داد که اگر 2 اصلاحیه و متمم به فرضیه خود اضافه کنی من نیز تئوری تو را جهانی کرده و تو را به یک شهرت جاودانی می رسانم؛ 

   اول -  تئوری خود را به تمامی جامعه انسانی تعمیم دهی و نه فقط گروهی از آنها.     
   
   دوم – سیر تکامل را از آبزیان به میمون و سپس از میمون به انسان در نظر بگیری.     

و از دیدگاه شیطان اگر این نظریه جهان شمول می شد آنگاه مسئله "آدم و حوا" و خلقت آنها توسط خداوند که یکی از بنیادی ترین آموزه ها و ارکان دینی است زیر سوال می رفت و در واقع سبب می شد تا اصل دین زیر سوال برود!       

ب. اصل فروید -
          اساسی ترین نظریه فروید مربوط به عدم سرکوبی غریضه جنسی است!      
فروید می گوید؛

هرکجا در فشار بودی(از نظر غریزه جنسی)خودت را تخلیه کن وگرنه تجمع فشار جنسی بسیاری از مشکلات را برای تو بوجود خواهد آورد و سد راه پیشرفت تو خواهد بود.         

اما متاسفانه شیطان از این نظریه صحیح و منطقی نیز سوء استفاده نمود!آن ملعون نظریه فروید برای عموم اینگونه تفسیر کرد که؛

این ادیان و مذاهب هستند که باعث سرکوبی غریضه جنسی می گردند و انسان را وادار می نمایند تا در برابر این نیاز فطری ایستادگی نموده و مقاومت نماید…      

و درپی آن نیز بلافاصله اینگونه سوء نتیجه گیری کرد که؛

پس ادیان شکنجه گر و غیرمنطقی هستند چون انسان را به تقابل با فطرت خود وا می دارند‼

اما عزیزان هرگز اینگونه نبوده،نیست و نخواهد بود،بلکه این اندیشه مسمومی است که شیطان به ذهن بشر القا کرده است. 

شریعت اسلام نیز نظریه فروید را تائید می کند ولی اندکی منطقی و کنترل شده تر؛

"اگر زنی در تعهد مردی نباشد و شخصاً نیز راضی باشد،حقوق حقه او را بپرداز تا او مشکلات تو را حل نماید و بالعکس،اگر مردی در تعهد زنی نباشد و شخصاً راضی باشد،با او به توافق برس تا او نیز مشکلات تو را حل نماید." 

حضرت امیرعلیه السلام که جانم فدای او باد می فرماید؛   
                              "اگر صیغه منع نمی شد به جز شقی زنا نمی کرد!"   

بزرگواران! اگر شما تعارض یا مغایرتی با این موضوع در جامعه خودمان و یا سایر جوامع سنتی مشاهده می فرمائید بواسطه موضوع "تعصب" است وگرنه دستورات اسلام در این خصوص - در یک الگو و ساختار منطقی - هیچگونه مغایرتی با اصل فروید ندارد.     

ج. خودآفرینی جهان -   
اگرچه گفتنش خیلی سختگیرانه است،اما تا پیش از دهه 1970 میلادی برای فیزیکدانان معاند و سرسخت و دانشمندان بهانه جو،که همه چیز را در قالب محاسبات،فرمولها و معادلات ریاضی می بینند دلیلی قانع کننده و قاطع برای حضور یک آفریننده وجود نداشت…
در آنجا از نقطه نظر ریاضی و منطق علوم کیهان شناختی دلایلی وجود داشت که برای احتمال اینکه جهان هستی نتیجه یک پدیده خودآفرینی باشد،مکفی بود! 
به همین علت کیهان شناسان اغلب 2 دسته بودند؛   
یک دسته آنهائیکه به وجود آفریننده قائل بودند و دسته دیگر نیز آنهائیکه وجود خالق را باور نداشتند…  
تا اینکه در سال 1964 میلادی دو نفر از فیزیکدانان بین المللی بنامهای "آرنو آلن پنزیاس" و "رابرت وودراو ویلسن" به شکلی کاملاً اتفاقی - درحالیکه از طریق یک رادیوتلسکوپ مشغول برقراری ارتباط با یک ماهواره بودند -  موضوعی را کشف کردند که می توانست دلیلی محکم و کوبنده برای اثبات وجود یک آفریننده باشد!

  

cosmic microwave background radiation    
یا  "تابش زمینه کیهانی"  -
      

"پنزیاس – ویلسن"درنتیجه این کشف بزرگ،پی بردند که نوری بسیار سرد،رقیق و غیرقابل روئیت در پس زمینه یا background کیهان وجود دارد که جمیع متعلقات این عالم هستی درون آن غوطه ور است…   

اما موضوع شگفت انگیزتر این بود که سایر دانشمندان متعاقباً متوجه شدند میزان این نور سرد و رقیق،در تمام نقاط کیهان یکسان است و این تابش از توزیع کاملاً یکنواختی در سراسر عالم برخوردار است...    
نوری که میزان تراکم آن در همه جای کیهان حدود 400 فوتون در سانتیمتر مکعب می باشد.   

اما چرا "تابش زمینه کیهانی" می تواند دلیلی بر وجود یک خالق و آفریننده باشد؟       

اگر خاطرتان باشد در پستهای قبلی (سرگذشت جهان – سرنوشت زمین) اشاره کردیم که در آغاز خلقت،پدیده تورم دفعتاً فضائی به قطر 30 میلیارد سال نوری ایجاد کرد که جهان آفرینش بتدریج در داخل آن جای گرفت.          
یکی از شگفت انگیز ترین مطالبی که آنجا وجود داشت این نکته بود که؛      

تمامی مسافرانی(*) که در روز ازل و پس از آغاز بیگ بنگ عزم سفر به کران تا کران این عالم را نمودند به هیچ ترتیبی امکان بازگشت نداشتند و دست تقدیر این دسته ذرات را در هرجهتی که قرارداده بود همان مسیر ابدی آنها بود و درواقع این سفر برای تمامی آنها سفری با بلیط یک سره بود‼  
نکته حائز اهمیت این بود که در یک چنین  ساختاری هرچه فاصله این ذرات در دوسوی کیهان از یکدیگر بیشتر و بیشتر می شد امکان تبادل ارتباط مابین آنها کمتر و کمتر می شد تا آنجا که نهایتاً به صفرمی رسید!     
باید گفت گرچه این دسته ذرات که در دوسوی کیهان به قطر تقریبی 30 میلیارد سال نوری پراکنده شده بودند،امکان تبادل هیچ گونه سیگنالی را بایکدیگر نداشتند و اصطلاحاً نمی توانستند به یکدیگر تقلب برسانند،اما در نهایت شگفتی و حیرت از یک الگوی واحد پیروی می نمودند که در واقع همان "توزیع یکنواخت تابش زمینه در سراسر کیهان" بود!     
(*) منظور و مقصود این حقیر از "مسافران" همان ذرات اولیه در زمان وقوع بیگ بنگ  هستند.

سوال اینجاست؛       
این ذرات چگونه توانسته بودند در اقصی و نقاط این جهان پهناور به قطر تقریبی 30 میلیارد سال نوری،این تنظیم دقیق و شگفت انگیز(400 فوتون در سانتیمتر مکعب)را در مورد نور زمینه به انجام برسانند درحالیکه هیچ امکانی برای برقراری و تبادل ارتباط با یکدیگر نداشتند‼؟         
سرعت نور سرحد سرعتها -    
نظریه نسبیت اینشتین که اساس فیزیک کیهانی بر آن استوار است به ما می گوید که تبادل اطلاعات و تمامی تنظیمات در سراسر  کیهان بواسطه "نور" انجام می شود،و سرعت نور نیز سرحد تمامی سرعتها است!(300هزارکیلومتر بر ثانیه) 
چنانچه "نور" می خواست تنظیم دقیق این الگوی واحد - یعنی توزیع یکنواخت تابش زمینه کیهانی - را به انجام برساند می بایست دستکم 2 برابر سرعت شناخته شده خود را دارا می بود…     
یعنی فرضاً به جای 300هزار کیلومتر در ثانیه باید از  over drive استفاده کرده و 600 هزار کیلومتر را در هر ثانیه طی می کرد که این امری محال و غیرممکن است چون سرعت نور ثابت و لایتغیر است!
پس این امر شگرف - یعنی توزیع یکنواخت تابش زمینه در سراسر کیهان- تنها به این 3 دلیل می تواند صورت پذیرفته باشد؛         

1)یا جمیع ذرات عالم در قبل از بیگ بنگ و پیش از آغاز کنش به شکلی بسیار دقیق و ماهرانه توسط یک هوش غیرقابل توصیف،برای لحظه به لحظه زندگانی خود برنامه ریزی شده اند…بنابراین آنها می دانند که در هر لحظه چطور باید رفتار کنند بی آنکه لازم باشد از روی دست یکدیگر تقلب کرده یا اینکه برای پیروی از یک الگوی رفتاری واحد با یکدیگر مشورت نموده و تبادل نظر نمایند!        

2)یا جمیع ذرات عالم در هرلحظه از زمان و مکان در ارتباط با یک مرکز فوق العاده هوشمند هستند که برتمامی کائنات و اقصی نقاط آن سیطره دارد و تمامی نقاط عالم را در آن واحد مشاهد می کند…و در واقع آن مرکز هوشمند است که این تنظیمات را لحظه به لحظه و On line برای آنها به انجام می رساند!    

3)یا اینکه "کمیت فیزیکی ناشناخته ای" سریعتر از نور وجود دارد‼!                         

بیان یک مثال برای توضیح بهتر مطلب - 
          در اینجا برای درک بهتر مطلب،از سر مزاح مثالی طنزگونه را بیان می نمائیم؛   
شما تصور کنید که از صبح فردا ناگهان در سرتاسر زمین تمامی گربه ها راس ساعت 10 صبح بوقت محلی،از یک الگوی مشابه رفتاری پیروی کنند!     
مطابق این الگو هرگربه ای در هرکجای جهان راس ساعت 10 صبح،3بار با فاصله زمانی 5 ثانیه میومیو می کند و سپس 3 بار به دور خودش درجهت خلاف حرکت عقربه های ساعت می گردد و نهایتاً نیز به مدت 5 دقیقه بر روی پهلوی راست خود دراز می کشد‼‼        
خب به نظر شما،ما از این حرکت بین المللی گربه های سراسر جهان چه نتیجه ای می توانیم بگیریم!؟        

1) یا اینکه باید عنوان کنیم که هوش و درایتی مافوق تصور،پیش از آفرینش گربه ها این الگوی رفتاری را طراحی کرده و بعنوان یک اصل ژنتیک در درون گربه ها جای داده و این برنامه ریزی ژنتیکی را آنچنان قوی و دقیق انجام داده است که این دستور فقط در مورد گربه های آخرالزمان و در راس ساعت و تاریخ خاصی فعال می شود!       

2) یامی توانیم بگوئیم که این گربه ها از منبعی هوشمند اما ناشناخته الهام گرفته و تبعیت می کنند که ما نسبت به حضور آن نیروی هوشمند ناآگاهیم…و همین نیروی هوشمند است که این الگو را برای آنها تعریف کرده و سپس در زمانی واحد دستور پیروی از آن الگو را به تمامی آنها القا نموده است!      

3) یا نهایتاً می توانیم ادعا کنیم که یک جماعت از گربه ها در یک گوشه از جهان این الگوی رفتاری را پایه گذاری کرده اند و سپس بتدریج پیروی از این الگو در میان سایر گربه های جهان عمومیت یافته است!    
که البته این مورد سوم امری ناممکن است چراکه باتوجه به مدت زمان بسیار اندک(24 ساعت)امکان اینکه یک الگوی رفتاری در میان جماعتی از گربه های یک منطقه شکل بگیرد و به این سرعت اپیدمی شود،وجود ندارد!

خب اگر منصفانه قضاوت کنیم هر عقل سالمی بدون بحث و جدل موارد 1 و 2 را می پذیرد و این هردو بعنوان دلایلی محکم بر حضور یک خالق، با درایت و هوشی ورای تصور برشمرده می شود…
اما متاسفانه معاندت این بشر ستیزه جو به حدیست که به سراغ مورد سوم رفته و علت این پدیده شگرف - یعنی تابش زمینه کیهانی - را در مورد سوم جستجو می کند…که این نیز بی گمان از تحریکات شیطان است چه آن ملعون خود به خوبی می داند که اگر مورد سوم تایید نشود به منزله تایید موارد اول و دوم است که ناگفته در حکم وجود یک آفریننده بسیار تواناست!         

در جستجوی کمیتی سریعتر از نور ؛

آنها سعی بر این دارند تا ثابت کنند کمیتی فیزیکی وجود دارد که سریعتر از نور می دود‼‼
آنها نزدیک به 10 سال است که به شکلی جدی آزمایشاتی را در این زمینه دنبال می کنند…  
آنها در طی یکی از همین آزمایشات موسوم به "اپرا"،ذرات "نوترینو" را از مرکز تحقیقاتی "سرن" واقع در سوئیس بسوی مرکز نحقیقاتی "گرانساسو" واقع در ایتالیا ارسال نمودند و در اندازه گیری ها متوجه شدند که این ذرات 0/2 (2میلی) ثانیه از نور سریعتر حرکت می کنند…                                                                                                

اما گروهی دیگر از دانشمندان بموازات همین آزمایشات به نکته مهم دیگری پی بردند؛

"آنها فهمیدند که اگر کمیتی باشد که سریعتر از نور حرکت کنند،قادر به حمل اطلاعات نیست!"


اینشتین بر این باور بود که ؛                                                                         
"بمحض اینکه اندکی از سرعت نور پای خود را فراتر بگذارید وارد اقیانوس انرژی خواهید شد!"

(توضیح با یک مثال ساده -                                                                           
همانگونه که آب در مرز 100 درجه سانتی گراد قلیان می کند و تبدیل به بخار می شود ماده نیز در مرز سرعت 300 هزار کیلومتر بر ثانیه به نور تبدیل می شود و اگر از مرز این سرعت گذر نماید ماهیت فیزیکی خود را از دست داده و به انرژی تبدیل می گردد…)                                                                                     
البته چیزی که بسیار مهمتر از این ایده جناب اینشتین می باشد این نکته است؛          

هیچ کمیتی نمی تواند وارد اقیانوس بی کران انرژی شود،مگر آنکه پیش از ورود به این اقیانوس لباس خود را از تن به درآورد!
و این سخن بدین مفهوم است که در سرعتهای بالاتر از سرعت نور،اطلاعات fall شده یا فرومی افتد پس در حقیقت کمیتهائی سریعتر از نور،صرفاً حرکت می کنند و قادر به حمل اطلاعات نیستند!                    

(بازهم توضیح با یک مثال ساده-                                                                    
شما زمانیکه می خواهید وارد مکانی شوید که از لحاظ امنیتی در رده بالائی قراردارد - مثل هواپیما - در حین ورود شما را کاملاً تفتیش بدنی می کنند تا سلاح یا شی غیر مجازی را با خود به داخل نبرید…ورود و خروج به داخل کامپکت های انرژی نیز به همین ترتیب است،شما نه می توانید اطلاعاتی به داخل ببرید و نه می توانید اطلاعاتی خارج نمائید…شاید به همین علت هیچکس نمی داند در برزخ چه خبر است‼)                                                

مثالی برای درک بهتر مطلب -
                                                                        
شما حتماً می دانید که ماشینهای مسابقه فرمول 1 نهایتاً بین 300 تا 400 کیلومتر در ساعت سرعت دارند،اما آیا در مورد اتومبیل این سرحد سرعتهاست!؟           
جواب منفی است!                                                                                   
نوعی اتومبیل سرعتی وجود دارد که موتور جت روی آن سوار شده…اما این ماشین که سرعتش تا 1000 کیلومتر در ساعت هم می رسد،در پیست مسابقات فرمول 1 هیچ جایگاهی ندارد و صرفاً مخصوص رکوردگیری و ثبت در کتاب "رکوردهای گینس" است!                                                                            

می توان اینطور گفت که منطبق با نسبیت اینشتین ساختمان این جهان قابل مشاهده فیزیکی و تنظیمات آن برمبنای سرعت نور است و کمیتهائی با سرعتهای بالاتر از نور در این ساز و کار نقشی ندارند…آنها تنها در حکم عروسکهای نمایشی اند‼!

اما چرا ذرات در سرعتهای بالاتر از سرعت نور قادر به حمل اطلاعات نیستند؟                    

همانطور که گفتیم طبق فرمول معروف E=MC2 ذرات در سرعتهای بالاتر از سرعت نور ماهیت فیزیکی خود را از دست می دهند و به انرژی تبدیل می شوند…                                                                
اما اگر بخواهیم تصور کنیم که برخی ذرات استثناً می توانند در سرعتهای بالاتر از نور نیز مقاومت کرده و ماهیت فیزیکی خود را همچنان حفظ نمایند باید بپذیریم که آنها نمی توانند اطلاعاتی را با خود حمل کنند!

(شکل شماره 1)

شما در شکل شماره (یک) شخصی را مشاهد می کنید که در حالت عادی می خواهد مقداری آب را که در کف دستان خود دارد از نقطه A به نقطه  Bبرساند…

 (شکل شماره 2)

اما در شکل شماره (دو) زمانیکه همین شخص این مسیر را می خواهد با حداکثر سرعت طی کند،استیلش تغییر می کند و دستانش از هم باز می شوند و او فقط می تواند بدود و آبی را نمی تواند در کف دستانش نگهدارد بدلیل اینکه در این وضعیت تمام توان او صرف دستیابی به حداکثر سرعت و حفظ وضعیت می شود!          

بنظر می رسد که چنین حالتی نیز در مورد ذرات متصور باشد…آنها زمانیکه به سرعتهای بالاترازنور می رسند استیلشان تغییر کرده و دیگر قادر به جابجائی اطلاعات نیستند‼

بنابرین آنها اگر تا قیام قیامت نیز از "سرن" به سوی "گرانساسو" نوترینو پرتاب کنند،باید بدانندکه هیچ ذره ای درسرعتهای بالاترازسرعت نورقادر به حمل اطلاعات نیست!                   
و درنتیجه می توان گفت که ؛                                                                       
"حتی اگر کمیت فیزیکی ناشناخته ای سریعتر از نور وجود داشته باشد،یقیناً کار تنظیم دقیق تابش زمینه کیهانی را او به انجام نرسانیده است!"والسلام                                                                         

توضیح -                                                                                                 
در نوشتن قسمتهائی از مقالات که با مباحث فیزیکی مرتبط است از منابع زیر کمک گرفته شده ؛       
الف) کتاب "فیزیک از آغاز تا امروز"  /  تالیف: حسین و افسانه جوادی                        
ب) کتاب "سیری در جهان ذرات زیر اتمی" / تالیف:  سیندی شوآرتز                          
ج) کتاب "کشف رمز عالم"  /  تالیف: چارلز سیف                                                
د) کتاب "برنامه ریزی عالم"  /  تالیف: ست لوید                                                 
ه) کتاب "نجوم به زبان ساده"  /  تالیف: مایر دگانی                                            

و در انتها با تشکر ویژه از "چارلز سیف" عزیز برای نگارش کتاب "کشف رمز عالم" و "دکتر میثم تهرانی" برای ترجمه خوب و روانش.                        

(ثبت نظرات)