بسم الله الرحمن الرحیم


دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد اول

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد دوم

دانلود کتاب پیش از رستاخیز جلد سوم


"شیطان و الگوی جامع دین ستیزی" (1)      
 
اما همانطور که گفتیم ابلیس ملعون برای دین ستیزی دستورالعملی جامع دارد که در سه مرحله آنرا به اجرا درمی آورد؛     

*1.در مرحله اول با ایجاد بیزاری و انزجار،مردم را از دین متنفر می کند(بوی اسلام و عطر کافور!)            

2.در مرحله دوم ترفندی به کار می بندد تا اکثرمردم از دستورات دین چیزی نفهمند و حقیقت آنرا درک نکنند و آنچه که از دین می بینند دافع باشد نه جاذب(ماتریس رافائل! The Rafael Martix)

3.در مرحله سوم کسب شهرت جهانی و رسیدن به جایزه و پاداش را در ناقص و ناقض جلوه دادن اسلام و سایر ادیان الهی و تحقیر آنها قرارمیدهد.(داروینیسم – فرویدیسم – خودآفرینی هستی!)   

که ما در این پست به شرح و توضیح "مرحله اول" از این الگو می پردازیم؛       
1. مرحله اول؛   
همانطور که گفتیم اولین تکنیک ابلیس در دین زدائی(علی الخصوص اسلام زدائی)این است که مردم را نسبت به دین متنفر و منزجر می کند…
اماچگونه؟       
همانطور که در پست قبل نیز گفتم یکی از عمده ترین راهکارهای آن خبیث برای اجرای این نقشه پلید چنین است که او زمانیکه بواسطه ایادیش بر جامعه انسانی تسلط پیدا نمود همواره کنترل بهترین اتومبیل ها را به دست بدترین رانندگان می سپارد و سپس در پیشگاه عوام الناس اتومبیل را زیر سوال می برد نه راننده ناشی آنرا‼!       
و مردم نیز غالباً بدون اندیشیدن و در نظر گرفتن جوانب کار،طی یک حرکت گوسپندوار اصل موضوع را به نقد و چالش می کشند و درواقع سیستم را ناکارآمد تلقی می کنند نه اجرا کنندگان آنرا بنابراین شما بسادگی می بینید که با عملکرد منفی شخصیتی همانند اسامه بن لادن،بلافاصله اصل دین توسط مردم جهان زیر سوال می رود!      
پس از قائله 11 سپتامبر، 90درصد تیترهای خبری اشاره به "حملات تروریستی مسلمانان" داشت و در مراحل بعد بتدریج نام اسامه بن لادن نیز بعنوان طراح عملیات مطرح گردید!        

شما در پیامد این قائله دیدید که بیش از آنکه شخصیت اسامه بعنوان یک انسان مستقل زیر سوال برود "اسلام و مسلمان" زیر سوال رفت!        
شما خودتان بروید و تحقیق کنید ببینید پس از 11 سپتامبر مردم اروپا و آمریکا چه برخوردی با مسلمانان انجام دادند؟ خیلی از آنها حتی دوستان مسلمان خود را طرد نمودند و با آنها قطع را بطه کردند!    
دوستی که سالها در آمریکا زندگی می کرد می گفت؛ 
پس از 11 سپتامبر من ناگزیر شدم که برای مدت زیادی از نیویورک دوربمانم…همسرم رهایم کرد… تمامی دوستانم با من سرد شده بودند…همسایگانم هیچ اعتنائی به من نمی کردند …آنها جوری با من رفتار می کردند که گوئی من این عملیات را سازماندهی کرده ام …نیویورک برایم مثل جهنم شده بود!    
بزرگواران می دانید چه قدر زمان برد تا این شرایط به روال سابق و وضعیت عادی خودش برگشت!؟و چقدر طول کشید تا جامعه زود باور و ساده غرب توانست بپذیرد که حساب مسلمان خطاکار از اسلام جداست!؟ 
بزرگواران! یزیدبن معاویهلعنت الله علیه نیز به ظاهر یک مسلمان بود،شمر ملعون مفسر قرآن بود،آیا بواسطه عملکرد غیر انسانی و ددمنشانه آنها باید اسلام زیر سوال می رفت‼؟       
اما باید عنوان کرد که؛  
 نوع آنالیز ذهن انسان بدین شکل است که در پیامد یک حادثه بد به شکلی ناخودآگاه کل نگر است نه جزء نگر بنابراین پیش از هر چیز سیستم را مقصر قلمداد می کند(فرضاً وقتی که یک هواپیما سقوط می کند پیش از هرچیز سوال می کند که هواپیمای ساقط شده ایرباس بود یا بوئینگ؟ و سپس به سراغ این می رود که ببیند آیا خطای انسانی نیز در سقوط هواپیما نقشی داشته یا نه) و این همان چیزی بود که ابلیس ملعون برای اجرای این قسمت از نقشه اش از آن سود برد!   

بوی اسلام و عطر کافور! -         
کافور رایحه بسیار خوشی دارد…حتی درقرآن نیز از آن بعنوان طعم و عطری بهشتی یادشده است اما بستگی دارد که شما اولین بار آنرا کجا استشمام نمائید!         
اگر در یک مجلس عروسی،حمام و یا استخر برای نخستین بار بوی کافور را استشمام کنید،همواره در ذهن شما بعنوان طعم و عطری بهشتی ثبت خواهد شد اما اگر همانند اینجانب برای اولین بار در سالن غسالخانه(مرده شور خانه یا همان سالن شستشوی اموات)بوی آنرا استشمام نمائید دیگر هرگز برای ذهن شما در حکم عطر و طعمی بهشتی نخواهد بود ولو بفرموده قرآن!

دوستی داشتیم که خیلی از ماشین بنز بدش می آمد…روزی از یکی از رفقای مشترکمان پرسیدم که فلانی چرا اینقدر از بنز بدش می آید،بنز که سوپر اتومبیل است‼؟  
دوستم پاسخ داد؛       
برای اینکه خواهر او در کودکی در سانحه تصادف با یک اتومبیل بنز از دنیا رفت‼!        

داستان باغ گلین خانم! -          

امام رضا علیه السلام می فرماید؛  
                         اگر مردم با حقیقت کلام ما آشنا بودند،شیفته ما می شدند!

سالها قبل مجله کیهان بچه ها داستان دنباله داری را منتشر می کرد بنام "باغ گلین خانم" که قصه ای بسیار شیرین و جذاب بود…خلاصه داستان اینچنین بود؛ 
پیرزنی بنام "گلین خانم" در یک محله قدیمی باغ بزرگی داشت که در آن به تنهائی زندگی می کرد…   
شوهر پیرزن سالها قبل مرده بود و فرزندی هم نداشت…         
زندگی پر رمز و راز این پیرزن که با هیچ یک از اهالی محل نیز رفت و آمدی نداشت،ورد زبان بچه ها و نوجوانان محل شده بود…    
آنها از والدینشان شنیده بودند که این پیرزن با ارواح خبیثه و اجنه نشست و برخاست دارد و منزل او محل رفت و آمد جن و پریست…و سابقاً شبها از خانه او صدای جیغ ها و قهقهه های وحشتناکی به گوش می رسیده است...در بالش او به جای پر پرندگان موی سرمردگان است و ظرفهای او از استخوان بدن اموات تهیه شده…و هرکسی که تا کنون به خانه این پیرزن پا گذاشته هرگز باز نگشته است!        
و این نقل قولها سبب شده بود که هیچ کسی از بچه های محل و حتی بزرگترهای آنها جرات نکند که از نزدیکی باغ آن پیرزن عبور کند،چه برسد که بخواهد به داخل آن باغ وارد شود! 
القصه! روزی بچه ها از سرکنجکاوی برای بازی به کنار باغ پیرزن می روند و از اتفاق همان لحظه نیز توپشان به داخل باغ می افتد و آنها ابتداء تصمیم می گیرند که قید توپ گرانبهای خود را بزنند اما یکی از بچه ها بنام مجید می گوید که توپ همین جلوی باغ افتاده شما مراقب باشید،من سریع از دیوار بالا می روم و آنرا می آورم!          
اما مجید وقتی که داخل باغ می شود حس کنجکاوی و غرور نوجوانیش سبب می شود تا کمی جلوتر برود و سرگوشی آب بدهد و شجاعتش را به رخ بچه های محل بکشد…و هرچه بچه ها از بالای دیوار به او نهیب می زنند که برگردد،اما او توجهی نمی کند و به داخل باغ پیرزن رهسپار می شود…       
اما مجید وقتی که مقداری داخل باغ پیرزن قدم می زند و به جلو می رود از دور به نظرش صدائی شبیه صدای قرآن می شنود… بازهم جلوتر می رود و بوی خوش عود و عنبر را استشمام می کند…اما وقتیکه از آلاچیق می گذرد و از در سرسرا که باز بود داخل عمارت را می بیند باور نمی کند؛        
     یک سجاده گل یاس و رحل قرآن و پیرزنی مثال نور که درحال قرآن خواندن است!       
اما پیرزن تا چشمش به مجید می افتد به او می گوید بیا فرزندم من سالهاست که منتظرشما هستم…و با شیرینی و یک لیوان شربت از مجید استقبال می کند و به او می گوید؛  
  پسرعزیزم  اینجا خانه شماست و هروقت که بیائید قدم بروی چشم من می گذارید اما دیگر از بالای دیوار نیائید چون ممکن است بیافتید و آسیب ببینید.      
مجید این موضوع را برای بچه های محل تعریف می کند و آنها نیز جریان را برای والدینشان می گویند و خیلی زود باب رفت و آمد با پیرزن تنها مانده بازمی شود و آن ترس و وحشت قدیمی به یک آرامش و اطمینان شیرین مبدل می شود.         
یک روز که همه اهالی محل برای آش نذری در باغ پیرزن جمع بودند،گلین خانم از آنها می پرسد؛        
راستی چه کسی به شما گفته بود که این باغ سرای وحشت و ترس است و من هم یک پیرزن بدجنس و آدمخوار؟    
اهالی محل که از فرط شرم و خجالت سربزیر افکنده بودند اما پاسخ دادند که؛  
گلین خانم ما را ببخشید،شرمنده ایم اما خدا می داند که ماهم از دیگران شنیده بودیم!
اما گلین خانم لبخندی زد و گفت ناراحت نباشید اصلاً از شما دلگیر نیستم،علت این موضوع از جای دیگری بود که آنرا برایتان می گویم؛       
شوهرمرحومم یک به ظاهر دوستی داشت که پس از مرگ او قصد داشت تا هم مرا و هم این باغ را تصاحب کند اما من که پس از شوهرم حتی نمی توانستم به مرد دیگری فکر کنم به او جواب رد دادم…او وقتی که از من ناامید شد چشمش همچنان دنبال این باغ بود و من نیز تمامی خاطراتم با مرحوم شوهرم در همین باغ بود و حاضر نشدم تا آنرا به هیچ قیمتی از دست بدهم بنابراین آن مرد وقتیکه از تصاحب باغ هم ناامید شد تصمیم گرفت تا با سرهم کردن این قصه خیالی از من انتقام گرفته و برای همیشه مرا منزوی کند و این بود حکایت آن داستانها که دهان به دهان چرخید و تبدیل به آنچیزی شد که شما دید!

عزیزان و بزرگواران!      
داستان باغ گلین خانم بلاتشبیه داستان دین اسلام است! شیطان خبیث چون نتوانسته به آن دست یافته و همانند سایر ادیان آلوده اش نموده و کتاب آسمانیش را تحریف نماید،سالیان درازیست که با سمپاشی و هرزه پراکنی در اطراف آن سعی بر این دارد تا لااقل مردم جهان را از نزدیک شدن به حریم آن برحذر دارد چون آن ملعون خبیث به خوبی می داند که اگر کسی داخل این باغ شود هرگز از آن بیرون نخواهد آمد!         

پس بعنوان جمع بندی مرحله اول باید گفت که شیطان برای ایجاد انزجار و تنفر ازدین ؛  

الف. کنترل بهترین اتومبیلها را به دست بدترین و ناشی ترین رانندگان می سپارد تا پس از بروز حادثه اتومبیل را زیر سوال ببرد.  
    
ب. عطر و بوی خوش را در محیط و شرایطی بد به شما عرضه می کند تا تداعی خوشایندی در ذهن شما نداشته باشد.         

ج. با سمپاشی و آلوده کردن محیط اطراف یک لقمه خوب و خوراک لذیذ،شما را از نزدیک شدن به آن غذا برحذر می دارد و نظر شما را نسبت به  آن غذای پاکیزه نیز تغییر میدهد.

(ثبت نظرات)