بسم الله القاصم الجبارین 

" إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَاد ِ "

 

شکست پروژه انبیاء الهی!؟

بارها و بارها و بارها از بنده سوال شده است که؛

اگر حق و حقیقت پیروز است و راه و رسم درست و صحیح در پیروی از حق است،پس چرا همواره در طول تاریخ پیروزی از آن باطل بوده و همیشه این شیطان و پیروانش بوده اند که فاتح میدان بوده اند!؟

حقیقتاً ما اگر نگاهی گذرا به تاریخ گذشته داشته باشیم خواهیم دید که این سخن بیراهی نیست و در طول تاریخ،حق و حقیقت همواره در برابر ناحق قربانی شده است!
از رویاروئی یکایک پیامبران الهی با طاغوت زمانشان گرفته تا خود واقعه عاشورا -جز مواردی بسیار معدود و اندک- قصه همین بوده !

اما چرا و به چه دلیل!؟


برداشت اول – عملکرد جبهه باطل!

اجازه بدهید تا بعنوان سرآغاز،یک ماجرای واقعی را برایتان حکایت نمایم؛

جام جهانی فوتبال 1990 ایتالیا،مرحله یک هشتم نهائی دیدار میان 2 تیم برزیل و آرژانتین!

زمانیکه تیم فوتبال برزیل برخلاف اکثریت پیش بینی ها و در عین شایستگی و برتری کاملاً محسوس،نتیجه مسابقه را یک بر صفر به آرژانتین واگذار کرد،هافبک سرشناس برزیلی "کلودیو ابراهیم وازلئال برانکو" طی یک مصاحبه مطبوعاتی عنوان کرد که آرژانتینی ها در نیمه دوم مسابقه با آبهایشان ما را مسموم کردند!!!
"کلودیو برانکو" آن زمان مدعی شده بود که پس از نوشیدن از بطری آب آرژانتینی ها تمامی عضلات بدنش کرخت شده و به سختی آن مسابقه را به پایان رسانیده بود!

اما همان زمان تمامی مطبوعات ورزشی او را بواسطه این صحبت،مضحکه عام و خاص نمودند و به خاطر این ادعای عجیب و غریب وی را ریشخند نموده و به باد تمسخر گرفتند!
اما این ماجرا گذشت تا اینکه "دیه گو مارادونا"(کاپیتان تیم ملی آرژانتین در جام جهانی 1990)چهارده سال بعد از آن ماجرا و در سال 2004 ،به خاطر زیاده روی در مصرف مواد مخدر و همچنین آثار زیانبار ناشی از اضافه وزن به سختی بیمار شده و به بستر مرگ افتاد...
از آنجائیکه نوع آدمی وقتی مرگ را به خود نزدیک احساس می کند وجدانش بیدار شده و زبان به اقرار و اعتراف می گشاید،"دیه گو" نیز متاثر از آن شرایط وخیم که گریبان گیرش شده بود لب به اعترافی تکان دهند گشود و پرده از رازی برداشت که سبب حذف تیم برزیل از جام جهانی 1990 شده بود!
او گفت که؛
حق با "برانکو" بود!...ما بطری های آب خودمان را مسموم کردیم و به بچه های تیم گفتیم که آبهائی که در اختیار تیم ما قرارداده اند بی کیفیت است،و شما اگر در بین بازی به آب نیاز داشتید حتماً از بطری های آب تیم برزیل بنوشید!
از این ماجرا تنها من،سرمربی تیم و پزشک تیم خبر داشتیم...
در واقع این ایده دکتر بیلاردو سرمربی تیم بود چرا که او اعتقاد داشت؛
ما به هر قیمتی که شده باید برزیل را حذف کنیم و این جام را به خانه ببریم!

"پیروزی به هر قیمتی که شده!"

 

عالیجنابان،بزرگواران،سروران و عزیزان!
همواره این استراتژی شیطان و شیوه سپاه باطل در تمامی تاریخ بوده است؛

"پیروزی به هر قیمتی!"

برای غلبه بر حریفانت دوپینگ کن،اگر جواب نداد حریف را مسموم کن،ولی در این میدان مسابقه پیروز شو ولو به هر قیمتی!

عزیزان! در دیپلماسی شیطان جوانمردی و لوطی گری جائی ندارد!


برداشت دوم – عملکرد جبهه حق!

و اما در جبهه حق...؛

بزرگواران! استفاده از شگرد و بازی و سیاست بمنظور پیروزی،در میان جبهه حق جائی ندارد حتی برای کسری از ثانیه!!!
حاکمیت حق برپایه اصول اخلاقی و رسوم جوانمردی استوار است،و حق هرگز ذلت پیروزی کثیف را برنمی تابد و غلبه بر باطل را به شیوه خودش پیروزی نمی داند!
حق شرم دارد از اینکه برای پیروزی در این میدان حتی لحظه ای به استفاده از نیرنگ و سیاست بیاندیشد تا چه رسد به آنکه بخواهد بدان شیوه متوسل شود!

روایتی از سپاه حق و شیوه عملکرد آن در رویاروئی با سپاه باطل!

شما حتماً شنیده اید که؛
وقتی در اوایل محرم الحرام سال 61 قمری سپاه امام حسین علیه السلام وارد کربلا می شود، با گروهی از سپاهیان عمر سعد به فرماندهی حربن یزیدبن ریاحی روبرو می گردد و متوجه می شود که آنها تشنه هستند و آبی ندارند،پس به اصحاب خود دستور می دهد که به آنها آب داده و حتی اسبانشان را نیز سیراب نمایند!
اما عمرسعد لعنت الله علیه در تاسوعا و عاشورا چه کرد!؟
آن ملعون حتی زنان و کودکان حرم حضرت سیدالشهدا را از آب محروم کرد...
برای چه!؟
برای اینکه امام را تحت فشار بگذارد و سریعتر و آسانتر پیروز گردد...این شیوه شیطان و راه ورسم سپاه باطل است!
اما امام علیه السلام که پیشوای حق است چگونه رفتار می کند!؟
در روایات آمده است که گروه بیشماری از جنیان قبل از عاشورا به کربلا آمده بودند تا امام را از نزدیک یاری نمایند...زعفر جنی که فرماندهی بخش کوچکی از آن سپاه عظیم جن را عهده دار بوده است به امام می گوید که اگر اذن جهاد بدهی من و یارانم در کمتر از نیمروزی تمامی این سپاه کفر را منهزم و پراکنده می کنیم!...اما امام اجازه جهاد به آنها نمی دهد و همگی آنها را مرخص می کند اما بسیاری از آنها حاضر به ترک گفتن امام نمی شوند اما امام می فرمایند که اگر من ولی شما هستم به شما فرمان می دهم که میدان را ترک کنید...و تنها آن زمان همگی از حضور امام مرخص می شوند...اما زعفر جنی پس از مدتی به تنهائی بازمی گردد و می گوید یا اباعبدالله،مادرم گفت که اگر فرزند فاطمه سلام الله علیه را تنها بگذاری از تو راضی نخواهم شد و تو را عاق والدین خواهم نمود!...امام به او می گوید پس فقط بنشین و نظاره گر باش و زنهار و مبادا  که دخالتی بکنی!
براستی چرا امام حسین علیه السلام چنین تصمیمی می گیرد!؟
چرا امام برای پیروزی بر سپاه یزید از این سلاح نامتعارف(حضور قوای جن)استفاده نمی کند و نبرد را به سود خویش به پایان نمی رساند!؟
بدین علت که پیشوای حق پیروزی به هر قیمتی را،پیروزی نمی داند...انسان در برابر انسان و شمشیر در برابر شمشیر!

و اما سپاه حق و حقیقت و روایتی دیگر از آن؛

 زمانیکه کوفیان سست و ماتم زده متوجه می شوند که بازی خورده اند و در صفین حق با حضرت علی علیه السلام بوده و قرآن بر نیزه کردن و جریان حکمیت از سوی معاویه نیرنگی بیش نبوده،پشیمان گشته و به امام مراجعه می کنند تا مجدداً به جنگ با معاویه و سپاهیان او بروند...
سپاه بزرگی برای کارزار آماده می شوند تا به فرماندهی حضرت علی علیه السلام به سراغ معاویه رفته و کار او و یاران نیرنگ بازش را یکسره کنند...اما چندین فرسخ پیش از رویاروئی با سپاه معاویه لعنت الله علیه خبر به امام می رسد که خوارج نهروان فتنه و آشوبی به پاکرده اند و راه را بر مردم می بندند و دوستداران امام را می کشند و از جمله این جنایات فجیع اینکه "ابن خباب" را ذبح کرده اند و شکم زنش را پاره کرده و جنین از درون شکمش بیرون آورده اند!...
وقتی امام می شنود سرمرکب خویش را به سوی نهروان کج می کند و بین واجب و واجب تر، دومی را برمی گزیند و هرچه یاران و اصحابش به او می گویند که؛
چندین فرسخ بیشتر تا نابودی کامل معاویه فاصله نیست اجازه بدهید تا ابتداء کار او را یکسره نمائیم و سپس به سراغ نهروانیان برویم...
اما امام نمی پذیرد و در پاسخ اشاره می کند که از منظر حق(خدایتعالی)هم اینک خوارج نهروان در اولویت هستند!
برای هرکسی مسلم است که اگر امام در آن زمان تنها در اجرای امر حق،اولویت را رعایت نمی نمود و ابتداء به جنگ معاویه می رفت،کار سپاه باطل همان 1400 سال پیش تمام بود و حق حاکم شده بود و قصه تمام!...
اما همه می بینند که پیشوای حق نه تنها دوپینگ نمی کند،و نه تنها از شیوه های نامتعارف استفاده نمی کند،و نه تنها حریف خود را مسموم نمی کند،بلکه آنچنان مقید به اصول اخلاقی – الهی  است که حتی حاضر نیست ترک اولی نماید !(ترک اولآ یا ترک اولویت یعنی واجب را بر واجب تر مقدم داشتن) 

نقل است که حضرت علی علیه السلام و یکی از اصحاب از کنار خانه ای می گذشتند که صدای بسیار زیبایی را می شنود که آیاتی از قرآن را تلاوت می نمود...آن یار امام(که احتمالاً میثم یا عمار بوده است)از آن صدای روح نواز به شگفت می آید و حیرت می کند اما امام به او می گوید که از حبیبم رسول خدا شنیدم که صاحب این صوت زیبا قاتل من است...آن یار امام می گوید اگر بدین امر یقین دارید اجازه بدهید تا هم اکنون بروم و کار وی را یکسره نمایم اما امام در جواب می فرماید؛
اگرچه یقین دارم اما در راه و رسم حق، قصاص پیش از فعل جایز نیست!

 شما ببینید که درجه ایمان و اعتقاد به اصول اخلاقی و درست کرداری در میان پیشوایان حق تا چه اندازه است که حضرت امام سجاد علیه السلام می فرمایند؛ 
براستی که اگر قاتل پدرم شمشیری را که با آن قصد قتل پدرم را داشت،نزد من به امانت می گذاشت من امانت او را به وی باز می گرداندم!     

اما آن ابلیس خبیث ملعون و سپاه باطلش نه تنها اماناتی را که تهدید جان آنهاست بلکه هیچ امانتی را به صاحبش رد نمی کنند،و نه فقط کسانی را که تهدید جان آنها هستند بلکه هزاران هزار انسان بیگناه را نیز که هیچ خطری برای آنها محسوب نمی شوندبه جرم ناکرده و پیش از موعدش می کشند!!!

خب درجائیکه حق اینچنین به درستکاری و اخلاق پایبند است و باطل آنچنان به زشتکاری و نیرنگ،آیا از سپاه باطل انتظار دیگری به جز پیروزی می توان داشت!؟
بزرگواران! باطل همیشه از پشت خنجر میزند و برای استیلای خود بر جهان،از هرشگردی استفاده می کند... نیرنگ و سیاست همواره از کارآمدترین ابزار "ناحق" است و رمز پیروزی این شجره منحوسه و ارباب پلیدشان ابلیس در طول تاریخ،همین بوده است و لاغیر!

حضرت علی علیه السلام می فرماید؛
اگر بنای حق برپایه مصلحت اندیشی و سیاست بود،علی سیاست باز ترین عرب بود!

 و شما این را یقین بدانید که اگر قراربود تا در نبرد میان حق و باطل،اربابان حق و حقیقت نیز از نیرنگ و سیاست استفاده کنند،آنگاه استیلای ناحق بر جهان به اندازه یک نیمروز هم نبود!

و اما سخنی از باب ضرورت و در حکم حسن ختام؛
اگرچه از برای این وبسایت مایه ننگ و شرمساری است که حتی نامی از شجره ملعونه آل سعود به میان آورد،اما به ناگزیر از برای آنها و یا کسانی که این سخن را به گوش آنها می رسانند می گوید تا بدانند که؛
اگرچه میان خدا با هیچ کس خویشاوندی نیست اما شاید در این بین شخص یا اشخاصی باشند که میان آنها و قوای الهی - علی الخصوص فرشتگان قهر و ملک خشم جناب سطاطائیل علیه السلام - قرابتی باشد...و حتی شاید بحث دین و مدیون باشد!
آنها باید بدانند که در این میان کسی هست که نه پیشوای حق است،نه الزامی بر رعایت اوجب و اولی دارد،نه اهل ملاحضه است و نه حتی عهدی دارد که برای درهم کوبیدن باطل از شیوه نامتعارف استفاده نکند!
این "هیچ ابن هیچ کس" اگر ناگزیر گردد برای درهم فروکوبیدن شجره ملعونه آل سعود از هر شیوه نامتعارفی استفاده می کند!
ای در کنج عافیت نشستگان به تفریح خود بپردازید و به تحریک ابلیس ملعون و کارگزاران غضب شده اش،چوب در لانه زنبور نکنید و وارد این ماجرای خطرناک و این بازی مرگ آفرین نشوید،چرا که اگر مدیون دین خود را طلب نماید به اذن حضرت جبارومنتقمجل العظمة ،قوای خشم الهی کاخ سلطنت آل سعود و شاهزادگانش را همچون پشم زده شده درهم خواهند کوبید و جهانیان بقایای اجساد ایشان را همچون بقایای "اصحاب فیل" روئیت خواهند نمود؛

"فَجَعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولٍ "